تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

بحثى پيرامون تقليد

كسانى كه بر جمود پاى فشرده و اصرار بر التزام به تقليد داشتند ، كسانى بودند كه از احراز مقام اجتهاد بازماندند ، و براى جبران اين نقص به عنايت و حمايت حكمران دل خوش داشتند . اينان دوست نمىداشتند كسى به مرتبه اجتهاد برسد ، و اگر كسى ادعاى اجتهاد مىكرد ، مجنون و ديوانه‌اش مىخواندند ؛ چنان كه شيخ داود نقشبندى در كتابش « اشد الجهاد » مدعى اجتهاد را گمراه و بدعتگذار خوانده است . شيخ احمد بن عبد الرحيم در مورد طبقات مجتهدين مىگويد : طبقه سوم كسانى هستند كه از ميان مسلمانان در سدهء چهارم هجرى برخاسته و بر مردم عادى تقليد از يكى از مجتهدين منسوب به يكى از مذاهب فقهى چهارگانه را واجب شمردند . از آن تاريخ تا كنون پيروى از مجتهدى مستقل و جداى از مذاهب يادشده ممنوع شد . آنگاه خود اشكالاتى را مطرح كرده و خود نيز به آنها جواب داده است . « مهمترين مطلبى كه وى در استدلالش بدان تكيه مىكند اين است كه : اگر تمامى امت در امر فهم شريعت بر پيشينيان اعتماد كنند ، ما نيز ناچاريم به آنها رجوع كنيم . اين رجوع نيز در حوزه روايات صحيح و تدوين شده در كتب مشهور است كه از طريق سلف نقل شده‌اند ، و روشنترين دلالتها ، تخصيص عمومات ، تقليدها ، و چگونگى جمع بين معارضها را با خود دارند . اين ويژگيها و امتيازات فقط در مذاهب اربعه وجود دارد . افزون بر اين مذاهب ، مذهب شيعيان امامى و زيدى است ، كه آنان نيز بدعتگذارند . [ 38 ] و اعتماد بر گفته‌هايشان جايز نيست . بنابراين مىماند تقليد از مذاهب چهارگانه كه مجاز است » . مهمترين دليلى كه جمودگرايان اقامه كرده‌اند همين است . برخى نيز مسئلهء عصمت امامان چهارگانه را به استناد عصمت پيامبر مطرح كرده‌اند . اينان مدعى شده‌اند كه اين امامان وارث پيامبرند و چون خود او معصوم‌اند . به اين دليل مىتوان از آنان پيروى كرد . روا نيست كه با ذكر گفته‌هاى مخالفان اجتهاد ، سخن را به درازا بكشانيم . مبناى سخن اينان يك مطلب بيش نيست و آن اينكه پس از امامان چهارگانه هيچ كس لياقت و استعداد اجتهاد ندارد . بدين جهت همواره مدعى اجتهاد را گمراه و گمراه‌كننده بلكه « مفسد فى الأرض » دانسته ، و حد را بر آنان واجب شمرده‌اند ، و
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 234 | اسد حيدر / حسن يوسفى اشكورى