چه بسا فقط به دليل اختلافات فرعى مذهبى و اجتهادى ، برادرى نسبت به برادر دينى خود كينه و دشمنى نشان داده و فراموش كرده است كه وحدت كلمه ، او و برادرش را يك جا جمع كرده و اين كينهتوزيها خطر فروپاشى آنها را افزون مىكند .
اجتهاد براى سهل و ممكن كردن امور است ، كه اين آسانگيرى از مهمترين مقاصد شريعت و از بديعترين احكام آيين است . با اجتهاد ، انديشه مواج مىگردد ، و در اين ميان جوهر و گوهر حقايق به ساحل راه مىكشد . چرخ زمان مىگردد ، و حوادث بىپايان است ، پس اگر جمود به خرج داده و به گفتهها و نظريات كهن بسنده كنيم ، راه رهايى و نجات در اين ميانه كجاست ؟ سد باب اجتهاد خود اجتهاد است ، پس به مدعى و مدافع انسداد باب اجتهاد بايد گفت تو خود نيز به گفتهات عمل نمىكنى » . [ 36 ]
علامه عبيدى * * * نظرياتى كه نقل شد ، حكايت از نامشروع بودن منع اجتهاد مىكند ، كه اين منع در شرايط خاص و طبق اهداف سياسى ويژه پديد آمد . اما شيعه به آن شرايط و بازيهاى سياسى « نه » گفت و به سنت اجتهادى اهل بيت وفادار ماند و احكام اسلام را از آنان فرا گرفت ، و باب اجتهاد را همواره گشوده نگه داشت .
عالمان بزرگ در اين خصوص كتابهاى بسيارى نگاشتهاند . جملگى آنان با جمود قانونگذارى در حوزهء مذاهب چهارگانه مبارزه كرده و خواهان حل اين مشكل ، كه به دست فرمانروايان و به منظور حفظ مصالح حكومتى پديد آمد ، شدند . عالمانى چون غزالى ، عز بن عبد السلام و ديگران ، كه در حقگويى سرزنش ملامتگران را به جان خريدند و دلايل و عوامل اين جمود و ركود را بر شمردند و توضيح دادند . اين عالمان در مقام مقايسه با ديگران داراى مقام و منصب بودند ، ولى اين مناصب و منافع و امورى چون قضاوت ، افتاء ، اوقاف و . . . مانع حقطلبى و حقگويى ايشان نشد . اينان فقط به پرورش علمى بر اساس مذهب تكيه ، و به آموزش و صدور فتوى بسنده كردند . سرشت آدمى به گونهاى است كه بر اثر گذشت زمان به چيزهايى كه معتقد شده معتاد مىشود و اين اعتياد چنان تأثيرى بر جاى مىگذارد كه از تمامى چيزهاى ديگر روى برمىتابد ، و البته صاحبان انديشههاى بزرگ و جانهاى وارسته و عالى ، كه بدنبال حقيقت و راستىاند ، از اين قاعده مستثنى هستند . [ 37 ]
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: اسد حيدر
ص٢٣٣