نقص و نارسايى فقيهان و عالمان داده شده است و كمال را منحصر به افراد معين دانستهاند ، و دلايل آن چيست ؟
بهتر است كه در اينجا به اجمال اجتهاد و تقليد را از نظر آنان تعريف كنم تا ميزان جمود فكرى و ركود عقلىگرايى اين طايفه روشنتر شود .
اجتهاد
اجتهاد در لغت عبارت است از تلاش در حد توان در مسائل و امور مشكل .
چنان كه ابن ابى زرعه از ماوردى نقل كرده ، اجتهاد ، كوشش آدمى است در به دست آوردن هدف . اما اجتهاد در اصطلاح ، چنان كه در جمع الجوامع آمده ، عبارت است از : « استفراغ الفقيه الوسع لتحصيل ظن به حكم » ؛ يعنى : كوشش فقيه در حد توان او براى به دست آوردن ظن به حكم شرعى . فقيه و مجتهد دو لفظ مترادف شمرده مىشوند ، و عبارت از آدمى است بالغ و عاقل ، يعنى آدمى كه داراى « ملكه عقل » است و به وسيله آن علوم را فرا مىگيرد .
ابو اسحاق مىگويد : كسى كه سفيه و ناتوان از تصرف در اموال خود هست ، از اهل اجتهاد شمرده نمىشود . در اينكه اعتقاد به قياس شرط اجتهاد باشد ، اختلاف نظر وجود دارد . شرط ديگر اين است كه مجتهد بايد به ادله عقلى آگاه باشد ، و اين شرط اصلى است . شرط ديگر اجتهاد اين است كه بايد مجتهد به زبان عرب و فرهنگ عربى و صرف و نحو آشنا و عالم باشد . شرط ديگر ، علم فقيه به اصول است تا بدين وسيله بر ادله معرفت پيدا كرده و چگونگى استنباط را دريابد . شرط ديگر آشنايى فقيه با علم بلاغت است تا در عرصه استنباط احكام ، با تميز بين عبارات درست از نادرست ، توانمند و توانا باشد . شرط آخرين اين است كه مجتهد بايد به كتاب و سنت آگاه باشد ، هر چند لازم نيست به تمام ابعاد و جوانب قرآن و سنت احاطه پيدا كند .
سبكى مىگويد : مجتهد در اين علوم كسى است كه استعداد آن را دارد و به اساسيترين قواعد شريعت احاطه و اشراف پيدا كرده ، و چندان تمرين و ممارست كند كه مقصود شارع را دريابد . و نيز ، طبق نظريهاى ، شرط شده است كه مجتهد بايد به موارد اجماع آشنا و بصير باشد تا خلاف آن فتوى ندهد ؛ همچنين بايد به ناسخ و منسوخ ، شأن نزول آيات ، احاديث متواتر و آحاد ، صحيح و ضعيف ، احوال راويان حديث ، سيره صحابه آگاه باشد . اما سخن گفتن ، مرد بودن ، آزاد بودن ، توان تفريع ،