قدرت و انتشار مذاهب
با توسل به ابزارهايى كه اشاره شد ، و نيز با استفاده از شيوههاى ترغيب كنندهء ديگر كه فرمانروايان از آنها سود مىجستند ، و با بهرهگيرى از هراسى كه مردم از صاحبان قدرت و نفوذ داشتند ، مذاهب مورد اشاره در ميان مردم شهرت و اعتبار يافتند ؛ شرايطى كه مردم از آزادى انتخاب و آگاهى لازم برخوردار نبوده و هيچ راهى براى كشف حقيقت پيچيده نداشتند ، و نيز گريزى از اطاعت محض در برابر فرمانروا نبود .
حال آنكه عدم دخالت حكومتگران در اين گونه امور به مصلحت امت و به نفع دين و دنياشان بود ، چرا كه اين دخالتها مردم را به تعصبها و درگيريها و تعارضاتى كشاند ، كه در پى بىآن فتنههايى پديد آمد و در اين عرصه ، بىگناهانى قربانى شدند كه خالصانه به توحيد و نبوت حضرت محمد ( ص ) ايمان داشتند . اين اختلافات به ايجاد فرقههايى انجاميد ، و زلالى امت را آشفت ، و پس از الفت ديرين ، آنها را به پراكندگى دچار كرد و برادرى ، به دشمنى مبدل شد .
با توجه به مطالب ياد شده مىتوان با دليل نشان داد كه التزام حكومتگران به مذهب ، انحرافى بود كه تودههاى مسلمان را بدون دليل و برهان به دنبال خود كشيد .
متوقف شدن قانونگذارى اسلامى ، و محدود شدن قانونگذارى به آراء چهار تن ، موجب جمود انديشه شد ، و جمود فكر قانونگذارى و اجتهاد نيز صرفا به نفع اغراض طبقه حاكمه بود ؛ طبقهاى كه تظاهر به پيروى از دين مىكرد ، حال آنكه بهرهاى از دين نداشت .
پيشوايان و بنيانگذاران مذاهب چهارگانه چنين سرانجامى را نمىپسنديدند و حتى بر عليه آن فتوى داده بودند . گفتههاى آنان حكايت از آن دارد كه نبايد پايبند قول و نظر كسى بود . اين مالك بن انس است كه مىگويد : « من بشرى هستم كه درست و نادرست مىگويم ، از اين رو گفتهام را به كتاب و سنت عرضه كنيد » .
ابو حنيفه مىگويد : « اين نظر من است ، و آن را بهترين مىدانم ، در عين حال هر كس خلاف آن را ثابت كند ، پذيرايم » . شافعى مىگويد : « اگر گفتهام با حديث ناسازگار بود ، آن را به ديوار بزنيد » . احمد بن حنبل مىگويد : « كسى كه دچار تنگنظرى است ، در دينش از شخصيتها تقليد مىكند » ؛ و نيز او گفت : « در دين از بزرگان تقليد نكن ، چرا كه آنان از خطا مصون نيستند » . به زودى در اين مورد سخن