تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
كه وى كتاب « موطاء » را نوشت . سخن منصور درباره مالك ، داراى اعتبار و اهميت فراوان است . زمانى كه منصور اعلام مىكند مالك داناترين مردم است ، و او را به نوشتن كتابى وامىدارد كه تكيه‌گاه دولت قرار گيرد و نظام را به كاروان دين ( كه از آن بسيار فاصله دارد ) پيوند دهد ، چه كسى مىتواند به مقام و منزلت مالك اعتراف نكند و نپذيرد كه او اعلم امت است ؟ هارون به كارگزارش در مدينه دستور داد هيچ كارى را بدون مشورت با مالك انجام ندهد ، و خود نيز در مقابل مالك بر زمين مىنشست و سخنانش را مىشنيد . وقتى كه سخنگوى خليفه در ايام حج اعلام مىكرد : غير از مالك كسى حق فتوى ندارد ، آيا نمىبايست مالك چنان مقامى مىيافت ؟ او اين گونه در جامعه موقعيت كسب كرد ، و در نظر مردم پرابهت شد . مردم مىكوشيدند با توسل به هر وسيله‌اى گرد او جمع شده و به او نزديك شوند و در جلسه سخنرانى او در روز معين حاضر شده و به سخنانش گوش دهند ، و فتاوايش را بشنوند . در اين جلسات عمومى ، منشى او در كنارش مىايستاد و مطالبش را براى مردم مىخواند ، و كسى حق نداشت به وى نزديك شود و يا به نوشته‌اش نگاه كند ، حتى حق كوچكترين پرسشى را نيز نداشتند . كسى نمىتوانست كوچكترين شبهه و مناقشه‌اى در مطالب ابلاغ شده بكند . دو مرد سياه نيز پشت سر مالك ايستاده و گوش به فرمان بودند . اسماعيل فزارى روايت مىكند : بر مالك وارد شدم و از او خواستم برايم حديث بگويد ، او دوازده حديث گفت و آنگاه ساكت شد . من گفتم خداى گراميت بدارد ، بيش از اين بگوى ؛ به دو مرد سياهى كه پشت سرش ايستاده بودند اشارتى كرد و آن دو مرا از خانه بيرون كردند . [ 16 ] بىگمان اين نوع برخورد از مالك ، اين پرسش را جان مىبخشد كه چرا وى از نقل احاديث نبوى مفيد به حال مردم و راهنماييهاى كمال‌بخش خوددارى مىكرده است ؟ ترديدى نيست كه اين حالت در او بسيار شگفت است . ابو بكر بن عبد الله صنعانى روايت مىكند : نزد مالك بن انس بوديم و او از ربيعة الرأى سخن به ميان آورد ؛ خواهان توضيح بيشتر شديم ، او گفت : چه مىكنيد با ربيعه كه در زير آن طاق خفته است ؟ پس از آن ربيعه وارد شد ، به او گفتيم : چگونه است كه مالك براى تو احترام قايل است ولى تو به خودت توجه نمىكنى ؟
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 215 | اسد حيدر / حسن يوسفى اشكورى