مىگويد وارد مدينه شدم و نامهاى از امير مكه با خود داشتم كه مرا به مالك معرفى كرده و خواسته بود كه از طريق امير مدينه نامه را به مالك برسانم . وى مىگويد نامه را به حكمران مدينه دادم ، خواند و آنگاه گفت : جوان پياده رفتن از داخل مدينه تا مركز مكه برايم آسانتر است از ذلت رفتن به در خانه مالك و ايستادن بر در خانه او .
شافعى گفت : خداوند امير را نيكى عطا كند ، كسى را به دنبال او بفرستيد تا به اينجا بيايد . امير گفت : چنين چيزى محال است ، اى كاش من و همراهانم سوار مىشديم و به در خانهاش مىرفتيم و خاك درش را سرمه چشم مىكرديم اما او گوشهاى از خواستههايمان را برآورده مىكرد . شافعى گفت : قرار شد عصر به ديدار مالك برويم ؛ وقتى كه جملگى سوار شديم و رفتيم ، به خدا سوگند همان را ديديم كه امير گفته بود . كسى در زد ، كنيزكى سياه در گشود . امير گفت به مالك بگو من بردرم . كنيز رفت و لحظاتى بعد بازگشت و گفت : مولايم سلامت مىرساند و مىگويد اگر سؤالى داريد بنويسيد تا پاسخ گويم ، و اگر حرفى دارى مىدانى كه روز ملاقات چه روزى است . امير گفت : به ايشان بگوييد كه حكمران مكه در مورد مسئلهء مهمى نامهاى به وى نوشته و با من است مىخواهم به او برسانم . كنيز رفت و در حالى كه يك صندلى با خود مىآورد بازگشت . صندلى نهاده شد و مالك با ابهت و شكوه تمام بيرون آمد و بر صندلى نشست . حكمران مدينه نامه را به مالك داد . [ 13 ]
اگر به موقعيت مالك بين دو دوران توجه شود ، فرق آشكارى مىبينيم و مشاهده مىكنيم در يك دوره ، مالك مورد خشم يكى از اميران قرار مىگيرد و به او توهين مىشود ؛ پيراهن از تنش كنده مىشود و پنجاه ضربه تازيانه مىخورد ؛ اما در دوره ديگر ، حكمران از سخن گفتن با او به هراس مىافتد . زندگى مالك نشان مىدهد كه دست سياست چگونه با بزرگان جامعه بازى مىكرده ، و با شخصيتهايى كه مىخواسته در اختيار بگيرد ، برخوردهاى رنگارنگ و متفاوتى داشته است .
به هر حال در دوره دوم ، ستاره اقبال مالك طلوع كرد و تبديل به شخصيتى نامدار و مهم شد ، و از ديگر مشايخى كه اعلم از او بودند ، مانند ربيعة الرأى [ 14 ] و ديگران ، پيشى گرفت . وى با احراز چنين منزلتى ، مقامى ممتاز يافت و عظمتى كمنظير به دست آورد . عباسيان كوشيدند از او مرجعى عام براى صدور فتوى بسازند ، اما توفيق نيافتند . منصور به او فرمان داد تا كتابى بنويسد و به هر قيمتى كه شده آن را به مردم تحميل كند ، اما مالك كوشيد خليفه را از اين كار بازدارد . منصور نپذيرفت و گفت : كتابت را تدوين كن . چرا كه امروز كسى از تو داناتر نيست . [ 15 ] اين بود
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: اسد حيدر
ص٢١٤