است ، كه او ابو حنيفه پيشواى مذهب حنفى نيست . بدين ترتيب مىتوان گفت ابو حنيفه اثر مدونى از خود بر جاى نگذارده است و در فتوى نيز فقط در مواردى از فتاواى ابراهيم و عبد الرزاق پيروى كرده است .
به هر حال مذهب حنفى با تلاش و فعاليت چهار فقيه يادشده توسعه يافته و ترويج شده است . پس از آن عالمانى پيدا شدند كه به اين مذهب منسوباند ، اما خود نيز داراى آراء مستقلى هستند ، كه جملگى اين آراء به ابو حنيفه نسبت داده شده است ؛ در حالى كه ابو حنيفه خود نه از آراء پسين اطلاعى داشته و نه آن گونه فتوى داده است .
پيروان ابو حنيفه مىگويند : ابو حنيفه به شاگردانش گفت اقوال و آراء او را كه مستند به دليل باشد برگيرند ، و آنان نيز مطابق اين توصيه به اجتهاد و استنباط حكم بر اساس اصول و ضوابطى كه استاد وضع كرده بود ، اهتمام ورزيدند . پس از اين پيرامون اين موضوع سخن خواهيم گفت .
مذهب مالكى
اين مذهب منسوب است به مالك بن انس بن مالك بن ابى عامر اصبحى ( 93 - 179 ه . ) . وى در مدينه متولد شد . گفته شده است مدت حمل او دو سال ، و حتى بيش از آن ، طول كشيده شده است . و الله اعلم .
از پيامدهاى درگيرى اهل عراق و اهل مدينه ، يا اهل حديث و اهل رأى ، ظهور شخصيت ابو حنيفه در عراق و مالك در حجاز بود ؛ ولى حكومت و قدرت جانب ابو حنيفه را گرفت و به پشتيبانى آن پرداخت ، و بدين ترتيب بيگانه را بر عرب برترى داد . چرا كه در نظر دستگاه خلافت عباسى عرب دشمن شمرده مىشد و از جانب اعراب احساس امنيت نمىكردند و ممكن بود به حمايت علويان برخيزند . به اين دليل عباسيان همواره مراقب و از عرب در بيم و هراس بودند . مالك در اين ميان جانب علويان را گرفت ، و از شاگردان امام صادق شمرده مىشد ، و فتوى به حمايت از محمد داد . از اين رو مورد اهانت و آزار قرار گرفت . گروهى به او دلبسته شده و به حمايتش پرداختند و بدين ترتيب موقعيت شايسته و قابل احترامى در جامعه به دست آورد . اين موقعيت از چشم حكومت پنهان نماند ، و لذا كوشيد او را مورد حمايت و عنايت خويش قرار دهد تا از او يك شخصيت علمى بسازد و مردم را با اكراه و يا اختيار به سوى او جلب كند . اين بود كه مورد احترام بيش از اندازه قرار گرفت .
امام شافعى تصوير روشنى از جلال و شكوه مالك به دست مىدهد . او