را قانون اساسى و پى و بنيان و برنامه شكلى دولت خود قرار دهند .
اين بود كه حكام عباسى عالمان را به خود نزديك كردند ، و بين آنان و خود پيوند محكمى پديد آورده و به يارى آنان به گسترش علم دست زدند . در اين ميان منصب و كار قضاوت به دست اهل رأى عراق افتاد ، تا آنجا كه ابو يوسف به مقام قضاوت گمارده شد ؛ او يكى از مهمترين عوامل گسترش و رواج مذهب حنفى بود .
با توجه به مقام و موقعيت ابو يوسف و قدرت اجرايى او ، مذهب حنفى با سرعت و شتاب گسترش يافت و به شهرتى رسيد كه ديگر مذاهب از آن محروم شدند .
ابو يوسف [ 6 ] شاگرد ابو حنيفه بود و به كمك مادى و معنوى او تربيت شد ، و با تصدى مقام قضاوت توانست فقه و مذهب حنفى را ترويج كند . وى در سال 170 ه . ، در روزگار هارون ، به منصب قاضى القضاتى گمارده شد . در عهد او در عراق ، خراسان ، شام و مصر تمامى قضات با تأييد ابو يوسف به كار گمارده شدند . [ 7 ] توفيق او در اين كار ، به دليل منزلت و موقعيت او نزد هارون بود . او از چنان موقعيتى برخوردار بود كه هارون به او گفت : اى يعقوب ، اگر جايز بود ترا در نسب خود داخل كنم و ترا در خلافت شريك گردانم ، چنين مىكردم ، چرا كه تو شايستگى آن را دارى .
مگر تو نبودى كه در مورد برادرم ، در فلان وقت چنين و چنان گفتى ؟ . هارون اشاره به زمانى مىكند كه برادرش هادى با ابو يوسف در مورد خلع او از خلافت مشورت كرد ، و قاضى هادى را از تصميمش بازداشت . اين مسأله سبب سپاس فراوان هارون از ابو يوسف شد . گفته شده است كه هيچ كس در نزد هارون گراميتر و با منزلتتر از ابو يوسف نبود . « بشر مريسى » گفته است : هيچ درجهاى از حكومت و قدرت هوس مرا برنينگيخت ، مگر مرتبت ابو يوسف در قدرت . احمد بن يوسف كاتب گويد :
ابو يوسف نزد هارون چندان اعتبار يافت كه هيچ عالمى و محبوبى به آن درجه از محبوبيت نرسيد . [ 8 ]
ابن عبد البر گويد : قاضى القضاة ابو يوسف در روزگار سه خليفه مقام قضاوت را دارا بود ؛ او در بخشى از روزگار مهدى و پس از آن در زمان خلافت هادى و هارون قضاوت كرد و هارون او را تكريم و تجليل بسيار كرد . ابو يوسف از امكانات و رفاه بالايى برخوردار بود ، به اين دليل توانست در جهت احياى نام و اعلاى شخصيت استادش ابو حنيفه بكوشد ، و اين برآمده از قدرت اعطايى و اعطاى قدرت بود . [ 9 ]
اگر به بنيادها و عناصر اصلى مذهب حنفى توجه كنيم ، درمىيابيم كه چهار تن از شاگردان ابو حنيفه در پىافكندن مذهبش نقش داشتند . آنها در اين زمينه
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 211
مساهمون: اسد حيدر
ص٢١١