در حقيقت علت عدم اشتهار و انتشار مذهب ليث ، همان عدم آميختگى آن با قدرت و حكومت روزگارش بود . منصور او را نامزد مقام قضاوت كرد ، اما او نپذيرفت و گفت : من براى اين مقام ناتوانم . از شاگردانش نيز كسى منصب قضاوت را قبول نكرد . قضاوت يكى از عوامل مؤثر در نشر و استمرار يك مذهب بود ، چنان كه بعدا خواهيم گفت .
از جمله مطالبى كه درباره او نقل كردهاند اين است كه يك بار با هارون الرشيد ديدار كرد . هارون از او پرسيد : صلاح سرزمين در چيست ؟ ، گفت : اى امير المؤمنين ، صلاح سرزمين جريان داشتن نيل و صالح بودن فرمانرواى آن است ؛ آب همواره از سرچشمه گلآلود مىشود ، اگر سرچشمه صاف و زلال باشد آب چشمه نيز زلال خواهد بود .
ابن تغرى بردى در كتاب « النجوم الزاهره » آورده است كه : ليث بزرگ سرزمين مصر و رئيس و امير آن ديار شمرده مىشد و تا آنجا نفوذ داشت كه قاضى و نماينده دستگاه خلافت تحت فرمان او بودند و با او مشورت مىكردند . شافعى متأسف بود از اينكه او را درك نكرده است . برخى ، كه با او دشمن بودند ، به منصور نوشتند :
امير المؤمنين مصر را درياب چرا كه امير آن ليث بن سعد است
عمر بن عبد العزيز
عمر بن عبد العزيز بن مروان بن حكم ، تابعى والامقام ، كه از انس ابن مالك و ديگران روايت كرده است . او عادلترين خليفه اموى بود . پيش از اين ، هنگام ياد كرد از خلفاى عصر امام صادق و اميران مدينه ، از او سخن گفتيم . از شاگردان او و پيروان مذهبش و اينكه مذهب فقهى او تا چه زمان ادامه يافته ، اطلاعى نداريم . احتمالا وى داراى آراى ويژهاى بود كه مردم از آن پيروى كردهاند ، و از اين رو آراى او را در شمار مذاهب آوردهاند .
اعمش
ابو محمد سليمان بن مهران ، مولى بنى كاهل از قبيله اسد ، معروف به اعمش كوفى ، عالمى موثق بود . پدرش اهل دماوند بود ، كه از توابع رستاق رى در حومه