حمايت او از خلافت در بند بصره از كارآيى لشكرى آموزش جنگى ديده ، نيرومندتر و مؤثرتر بود . اين طرفدارى آنچنان مهم بود كه گفتهاند : اگر زبان حسن و شمشير حجاج نبود ، دولت مروانى به گور رفته و از ميان رفته بود . چنان كه حافظان حديث اشاره كردهاند ، او در حديث دست مىبرد و آن را تحريف مىكرد . مذهب فقهى او چندان دوام نيافت .
از آنجا كه حسن بصرى با سياست دولت اموى موافق و هماهنگ بود ، در نقل حديث از امام على ( ع ) نام نمىبرد ، بلكه از او با عنوان « ابو زينب » ياد مىكرد ، چرا كه سياست چنين خواسته بود كه از على نامى به ميان نيايد . از او مطالبى درباره على نقل شد ؛ ابان بن ابى عياش از او پرسيد : اين چه سخنانى است كه از تو درباره على نقل مىشود ؟ ، وى گفت : پسر برادرم ، در برابر اين ستمگران خونم را حفظ كن ، اگر غير از اين بود ، خونم ريخته شده بود .
بىگمان عمل او يكى از مصاديق بارز تقيه بود . وى ، با توجه به موقعيت حكومتيش حوزهء علمى مهمى با حضور عالمان پديد آورده بود . در جلسه درس او بود كه انديشه « اسم » و « حكم » ، كه اساس مذهب معتزله شمرده مىشود ، پديد آمد .
اوزاعى
عبد الرحمن بن عمرو اوزاعى پيشواى شاميان بود . همانگونه كه مذهب مالك در حجاز و مذهب ابو حنيفه در عراق رواج يافت ، مذهب اوزاعى در شام گسترش پيدا كرد . پس از مدتى كه به مذهب او عمل مىشد و در سرزمين اندلس نيز رواج يافت ، رونقش را از دست داد و مذهب شافعى جاى آن را گرفت . وقتى كه محمد بن عثمان شافعى قاضى دمشق شد ، بر اساس مذهب شافعى به قضاوت پرداخت .
او نخستين كسى بود كه به انتشار و ترويج مذهب شافعى در شام دست زد . مذهب اوزاعى تا سال 302 ه . ، وجود داشت .
اوزاعى در روزگار خود از موقعيت ممتازى برخوردار و قطعا مورد توجه حكومت بود . وى در روزگار امويان محترم و مورد تكريم بود ، چرا كه او با امويان همتا و همراه بود ؛ دولت اموى را تأييد و از آنان حمايت مىكرد . سياست و قدرت ، او را بمثابه يك سمبل دينى در اختيار گرفت و از او در جهت پيشبرد اهدافش بهره برد . همچنين در روزگار عباسيان ، به دليل منزلت مهمى كه در شام داشت ، از مقربان حكومت شمرده مىشد ، و خلافت كوشش داشت او را به خود متمايل كند . منصور