اما اهل حديث ، قياس و رأى را جزء ادله در استنباط احكام نمىدانستند .
بدين ترتيب اختلاف و نزاع بين آنان دامنه پيدا كرد و مفتيان به دو دسته تقسيم شدند .
مىبينيد كه اين اختلاف علمى محض به سياست و عصبيت آميخته شد ، و اختلاف در افتاد تا حكومت و قدرت بهرهجويى كرده و به نيرومندترين طرف اختلاف تكيه كند . تعارض تا آنجا رسيد كه مالك بن انس با عراقيان درافتاد و آنان را تحقير كرد و آشكارا گفت : عراقيان را همانند اهل كتاب بدانيد ، نه تأييدشان كنيد و نه انكار . به آنها بگوييد به آنچه بر ما و شما نازل شده است ايمان داريم ، خداى ما و شما يكى است . [ 1 ]
محمد بن حسن شيبانى نزد مالك بود و سخنان يادشده را در مورد اهل عراق شنيد ؛ سرش را با شرمسارى بلند كرد و گفت : اى ابو عبد الله دوست ندارم غيبت بشود ، اما من نيز با ياران و دوستان همعقيدهام . او هر بار كه اهل عراق را مىديد اين آيه را مىخواند : « هرگاه بر اين كافران معاند آيات روشن تلاوت شود ، در چهرهء آنها به حدى اثر انكار مشاهده ميكنى كه نزديك است از فرط خشم بر مؤمنانى كه آن آيات را تلاوت مىكنند حملهور شوند . . . » ( سوره حج ، آيه 72 ) . [ 2 ]
كوفه را ضرابخانه مىناميدند ، همانگونه كه در ضرابخانه درهم و دينار مىسازند ، در كوفه حديث مىساختند . عطاء به ابو حنيفه گفت : اهل كجايى ؟ ، گفت :
از كوفه هستم ، گفت : تو از همان شهرى هستى كه در دين اختلاف افكندند و دسته دسته شدند . [ 3 ]
به هر حال كار به آنجا كشيد كه هر دسته به شهر خود تعصب ورزيد ، و ديگران را به انواع انحرافات متهم كرد ، مدنيها را به شنيدن غناء ، مكيها را به گرفتن متعه ، كوفيها را به شرابخوارى متهم ساختند . اوجگيرى تعصبات محلى به جايى رسيد كه اهالى هر شهر رواياتى به نفع مردم خود و در ذم شهر ديگر جعل كرد و دودستگى بين دو طايفهء عراقى و حجازى افزون شد . طبيعى بود كه عراقيان نمىتوانستند با حجازيان برابرى كنند ، اما سياست روزگار اقتضا مىكرد كه جانب اهل رأى را بگيرند ، آن هم نه به دليل اعتقاد به آنها ، بلكه صرفا به علت مخالفت با مردم مدينه .
هر دو جبهه طرفداران و ياران متعصبى پيدا كردند ؛ مالك بن انس و يارانش مانند سفيان ثورى و دوستانش از حجاز ، سر سلسله اهل حديث شمرده مىشدند ، و پيشواى اهل رأى ابو حنيفه و بسيارى از فقيهان عراق بودند .
شافعى تفكر فقهى خود را از مالك و شاگردانش آموخت ؛ احمد ( د 241 ه . ) نيز
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 201
مساهمون: اسد حيدر
ص٢٠١