ابو العباس سفاح توانست با تردستى دلهاى مردم را به خود نزديك كند ، و پايههاى حكومتش را با دست ايرانيان استوار سازد ، زيرا وى بيم داشت كه عرب جانب علويان را بگيرد . به زعم عباسيان عرب طرفدار آل على بودند نه آل عباس . به همين دليل در آغاز كار در ايران هر كس به عربى سخن مىگفت كشته مىشد .
سفاح درگذشت و منصور به جاى او به خلافت نشست . او آهنين مردى بود كه خطر نمىشناخت ، و از خونريزى بيمى نداشت ، و در راه تقويت و استحكام حكومتش هيچ مانع و رادع دينى سد راهش نبود . وقتى كه امواج خطر او را از هر سو در ميان گرفته بود ، چارهاى نمىديد كه خود را از عواطف و دلنرمى برهاند . اين بود كه دست به نابودى اهل بيت و بسيارى از عباسيان زد ، عالمان مدينه را تبعيد كرد ، ايرانيان را تقويت كرد ، و در اين ميان نزاع نيرومندى تحت عنوان نزاع « اهل حديث » و « اهل رأى » پديد آورد .
فقيهان عراق را كه به « قياس » اعتقاد داشتند به خود نزديك كرد ، و با عنايت به آنان كوشيد كه توجه مردم به اين فقيهان جلب شود ، و به همين دليل منزلت عالمان مدينه را كه اهل فتوى در عاليترين حد خود بودند ، و جهان اسلام از آنها پيروى مىكرد ، و حاملان حديث و مورد اعتمادترين محدثان بودند ، كاهش داد .
اهل حديث و اهل راى
حديث در عراق كم رونق ، و در مقابل باب رأى و قياس گشوده بود . رأى را حماد از ابراهيم نخعى ( د 95 ه . ) آموخت و ترويج كرد ، و آنگاه ابو حنيفه ( د 150 ه . ) از حماد فرا گرفت . اهل حديث بر اهل رأى خرده ميگرفتند كه به استناد قياس حديث را ناديده مىگيرند ، و حال آنكه دين با رأى مبتنى بر قياس سازگار نيست . اينكه اينان را اهل رأى ناميدهاند به اين علت بوده است كه آنها با اتخاذ وجوهى از قياس و مفاهيمى كه در استنباط احكام اثر دارند به تفسير و تعليل احكام نوين مىپردازند ، و در اين مسير چه بسا قياس آشكار را بر خبرهاى واحد ترجيح مىدادند . روش آنان اين بود كه در جعل احكام شرعى اهداف و مصالحى منظور شده است كه به خاطر تحقق آنها احكام تشريع شده است ، و در نظر آنان مادام كه نصى در كتاب و سنت درست وجود ندارد ، توجه به آن مصالح و اهداف يكى از ادله در استنباط احكام است ، هر چند كه چنين مواردى اندك باشد . علت پيدايى اينان اين بود كه از زادگاه حديث فاصله داشتند .