تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
دلش راه يافت و لذا بار ديگر به وسيله قاصد پرسيد : در اين حال چه چيز مردم را از خوردن و آشاميدن بازمىدارد ؟ ابو جعفر در پاسخ گفت : بيم آتش مردم را از خوردن و آشاميدن مانع مىشود ، اما در عين حال اين امر مانع از آن نيست كه آنان بگويند : آبى به ما دهيد و يا از آن غذايى كه خداوند روزيتان كرده است به ما بخورانيد . هشام زبان در كام كشيد و به دانش امام اعتراف كرد . هشام همان كسى است كه امام باقر و امام صادق را در سفر حج از مدينه به شام احضار كرد . هدف او هتك حرمت آن دو و كاهش حقد و كينه‌اش بود ، چرا كه حوادثى كه در آن سفر پيش آمد و كارهايى كه صورت گرفت سبب خشم و رنج هشام گرديد . جريان از اين قرار بود كه در اين سفر امام صادق در حضور مردم ضمن سخنانى گفت : سپاس خداى را كه محمد را به حق به نبوت برانگيخت و ما را به او بزرگ كرد ، پس ما از ميان مردمان برگزيده شده‌ايم . ما را از ميان بهترين بندگانش برگزيد و جانشين پيامبر قرار داد ؛ بنابراين سعادتمند كسى است كه از ما پيروى كند ، و تيره‌بخت كسى است كه راه دشمنى با ما را پيش گيرد . اين سخن به گوش هشام رسيد ، و بر او سخت گران آمد ، اما معترض آن دو نشد . وقتى كه به دمشق بازگشت ، دستور داد امام باقر و فرزندش را به شام فرا خوانند . امام صادق روايت كرده است كه پس از ورود به دمشق تا سه روز ما را پنهان كردند ، و در روز چهارم به ما اجازه ديدار دادند . . . اين داستان بسيار معروف است .

هشام و زيد بن على

روزى زيد بن على بر هشام وارد شد و با عنوان امير المؤمنين بر او سلام گفت ، اما هشام به قصد تحقير و توهين پاسخ سلام را نداد ، و با خشونت با زيد سخن گفت و حتى جايى براى نشستن زيد باز نكرد . زيد گفت : سلام بر تو اى مرد احول ، تو در خور چنين عنوانى . هشام در خشم شد و بين آن دو بحثى درگرفت كه جز ناتوانى و شكست بهره‌اى نصيب هشام نشد . زيد در حالى كه خارج مىشد گفت : مردمى كه از گدازندگى شمشير بگريزند ذليل خواهند شد . هشام فرمان داد زيد را بازگردانند و به او گفت : خواسته‌ات چيست ؟ آيا تو ناظر و مسئول امور مسلمانان هستى ؟ نه . اين بگفت و خارج شد و در آن هنگام گفت :