تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
آن كس كه دل به زندگى بست خوار شد . [ 51 ] زيد به كوفه آمد و پس از آنكه قيام همه‌جانبهء مردمى را پديد آورد و رهبرى كرد ، در صفر سال 121 ه . به شهادت رسيد . در اينجا مجال ذكر حوادث مربوط به اين قيام نيست . پس از شهادت زيد ، به فرمان هشام جسد برهنهء او را وارونه به صليب كشيدند و او چهار سال بر فراز دار ماند و عنكبوت بر عورتش تار تنيد . [ 52 ] پس از آن يوسف بن عمر امير كوفه سر زيد را به شام فرستاد . مدتى آن سر بر دروازهء شام به صليب آويخته شد ، سپس آن را به مدينه فرستادند و يك شبانه‌روز آن را در كنار قبر پيامبر قرار دادند . آنگاه آن را بر نيزه كرده در آخر مسجد النبى قرار دادند . امير مدينه فرمان داد مردم را گرد آوردند و خطيبان اموى به توهين و بدگويى از اهل بيت پرداختند و سر همچنان تا هفت روز باقى ماند . [ 53 ] در سال 122 ه . هشام دستور داد سر زيد را براى حنظلة بن صفوان والى مصر بفرستند . حنظلة دستور داد سر را بياويزند و مردم برگرد او بگردند . [ 54 ] جسد شريف زيد تا روزگار وليد بن يزيد همچنان مصلوب بر دار ماند . يوسف بن عمر پاسدارانى گماشت تا كسى اقدام به پايين آوردن جسد و غسل و كفن و دفن آن نكند . مسئول حراست از جسد نيز زهير بن معاويه يكى از رجال صحاح و يكى از محدثان بود . زهير روايت كرده است كه : رسول خدا را در خواب ديدم ، در حالى كه بر چوبه دار ايستاده بود گفت : آيا پس از من با فرزندم چنين مىكنيد ؟ ! فرزندم زيد ، خدا بكشد كسانى كه تو را كشتند و به صليب كشيدند ؛ خدايشان به صليب كشد . [ 55 ]

شهادت زيد و مسائل پيرامون آن

در اينجا ميل دارم به اختصار نكته مهمى را كه در جاى خود از اهميت ويژه‌اى برخوردار است توضيح دهم ، و آن اين است : مشهور است گروهى از شيعيان نزد زيد گرد آمدند و از او در مورد ابو بكر و عمر سؤال كردند ، و يا از او خواستند كه از آن دو تبرى جويد ، اما زيد در پاسخ بر خلاف ميل سؤال كنندگان با حرمت از ابو بكر و عمر ياد كرد . شيعيان پراكنده شدند و از آن پس به آنان « رافضى » گفتند . و به اين مناسبت به تمامى شيعيان رافضى لقب داده شد . رفض آنان نيز به دليل انكار شيخين و يا انكار و طرد زيد و يا دلايل ديگر
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 165 | اسد حيدر / حسن يوسفى اشكورى