عنايت به اين آيه قرآنى
إِن اللَّه يَأْمُرُ بِالْعَدْل وَ الْإِحْسان
فرمان داد كه ديگران نيز آن سنت را ترك كنند . اين عمل او با استقبال مردم مواجه شد و بسيارى او را تحسين كردند . [ 40 ]
اما اين اقدام عمر بن عبد العزيز بر امويان گران آمد ، و از اين رو پس از وى بار ديگر در جهت احياى بدعت ديرين كوشش كردند .
هشام بن عبد الملك در سال 106 ه . به حج رفت . سعيد بن وليد بن عثمان به او گفت : اى امير المؤمنين ، خداوند بر خاندان شما نعمت بسيار بخشيده ، و خليفه مظلوم ( عثمان ) را يارى كرده است . رسم اين خاندان چنين بوده كه در مكانهاى شايسته ابو تراب را لعن كنند ، پس شايسته است كه امير المؤمنين نيز در چنين مكانى او را لعن كند . اين سخن بر هشام ناگوار آمد ، كلام سعيد را قطع كرد و گفت : ما در اينجا نيامدهايم تا به كسى ناسزا گوييم . [ 41 ]
به هر حال عمر بن عبد العزيز به كارهاى قابل ستايشى دست زد ، و به طور كلى مردم در عهد او از امتيازاتى بهرهمند شدند كه در روزگار ديگر امويان برخوردار نبودند .
كارهايى كه عمر بن عبد العزيز در جهت حل مشكلات اجتماعى صورت داد ، براى امويان سنگين و ناگوار بود . گفتهاند كه امويان او را با سم كشتند ؛ چرا كه آنان مىدانستند اگر خلافت وى به درازا بكشد ، سر رشتهء امور و حكومت از دست امويان بيرون خواهد رفت و در نهايت حق به صاحب حق خواهد رسيد . [ 42 ]
اشتباه تاريخى
برخى از تاريخنگاران آوردهاند : عمر بن عبد العزيز روزى در مكه بر منبر گفت :
« مردم ، هر كس از شما كه ستمى به او رسيده پيش آيد . على بن حسين بن على ( ع ) جلو آمد و گفت : من از تو ستم ديدهام . عمر گفت : كدام ستم از من به تو رسيده است ؟
على بن حسين گفت : اين جايگاهى كه در آن نشستهاى . عمر گفت : من چنين تصورى ندارم ، ولى اگر مردم چنين چيزى را قبول دارند ، به خدا سوگند حكومت را رها مىكنم . » [ 43 ]
انكار نمىكنيم كه عمر بن عبد العزيز به حقانيت اهل بيت براى تصدى