قيمت كتاب ، مزد و درآمد ناشى از فتوحات نظامى ، اجاره خانهها ، حق ازدواج ، ماليات نگير ؛ همچنين بر كسانى كه اسلام آوردهاند خراج روا نيست . از دستوراتم پيروى كن ، بدان كه من تو را ولايت دادهام و خداوند مرا ولايت داده است . هرگز پيش از مشورت با من در تصميمگيريها شتاب مكن . كسانى از اهل بيت كه آهنگ حج دارند ، صد سكه هديه كن تا به كمك آن حج گزارند . و السلام » . [ 37 ]
وى با علويان به نيكى رفتار كرد و به آنان پولهايى بخشيد . او به كارگزارش در مدينه نوشت : ده هزار دينار ميان فرزندان على تقسيم كن . والى مدينه پاسخ داد :
على ( ع ) در ميان قبايل مختلف قريش فرزندانى دارد ، مقصودتان كدام است ؟ عمر نوشت : به محض اينكه نامهام به شما رسيد ، ده هزار دينار بين فرزندان على ( ع ) از طريق فاطمه ( ع ) تقسيم كن ، چه بسا در گذشته حقوق آنان ناديده گرفته شده است . [ 38 ]
فاطمه دختر على ( ع ) بر او وارد شد ، عمر به او گفت : اى دختر على به خدا سوگند ، بر روى زمين ، نزد من ، هيچ خاندانى محبوبتر از خاندان شما نيست . در نظر من خاندان شما از خاندان خودم نيز دوستداشتنىترند . [ 39 ]
ابن اثير مىگويد : علت اينكه عمر بن عبد العزيز ، على ( ع ) را دوست مىداشت ، اين بود كه او خود گفت : در مدينه علم مىآموختم و در محضر دانش عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود شركت مىكردم . گويا به او گفته بودند كه من نسبت به على ( ع ) بىمهرى كردهام . روزى هنگام نماز بر او وارد شدم ، به من گفت : از كجا و چه وقت دانستى كه خداوند بر اهل بدر ، پس از آنكه از آنان راضى شد ، خشم گرفت ؟ ، گفتم : چنين سخنى شنيده نشده است . گفت : پس اين چه سخنانى است از تو درباره على ( ع ) كه شنيدهام ؟ ، گفتم : از خداوند و شما پوزش مىطلبم ؛ پس از آن كردارم را رها كردم .
پدرم هنگامى كه در سخنرانى به نام على ( ع ) مىرسيد ، دچار لكنت زبان مىشد ، به او گفتم : پدر در سخن گفتن هرگاه كه به نام على ( ع ) مىرسى اشكالى در كارت مىبينم ؟ ! ، گفت : تو هم به اين نكته آگاه شدى ؟ ، گفتم : آرى ، گفت :
فرزندم ، اگر آنچه ما درباره على مىدانيم ، مردم پيرامون ما مىدانستند ، ما را رها كرده به آل على ( ع ) مىپيوستند .
اين بود كه وقتى او به خلافت رسيد ، مهمترين اهتمام دنيايى او پرداختن به اين مسأله بود . او شيوه گذشتگان را در بدگويى از على ترك گفت ، و با توجه و
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: اسد حيدر
ص١٥٩