تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
عمر بن عبد العزيز اقامه نماز در مواقع خود بود ، كه پيش از اين با تأخير خوانده مىشد . [ 32 ] سليمان شبى از لشكرگاه آوازى شنيد . به فرمان او جست و جو كردند و صاحبان صدا را يافته و نزد او آوردند . سليمان گفت : اسب كه صدا مىكند ماده‌اش را مىخواند ، شتر نر كه صدا مىكند ماده‌اش را طلب مىكند ، بز نر كه در اوج شهوت فرياد مىزند بز ماده را مىخواهد ، مرد هم كه آواز مىخواند مشتاق زن است ؛ آنگاه فرمان داد كه آلت تناسلى آنان را قطع كنند . اما عمر بن عبد العزيز گفت : اى امير المؤمنين ، اين كار مثله است ، بهتر است آنها را تبعيد كنيد . سليمان دستور داد تبعيدشان كنند . [ 33 ] مورخان اتفاق دارند كه سليمان بسيار شكمباره بود و در خوردن غذا افراط مىكرد . برخى گفته‌اند وى صد رطل غذا مىخورد . از اين گونه مطالب بسيار نقل كرده‌اند . او خود لباس ظريف و رنگين مىپوشيد ، و از مردم هم خواسته بود تا لباسهاى رنگين بر تن كنند و حتى كلاهها و عمامه‌هاى خود را نيز رنگين كنند . به اطرافيان و خانواده خود نيز دستور داده بود جامه‌هاى رنگارنگ بر تن نمايند ، حتى به كاركنان آشپزخانه‌اش امر كرده بود چنين كنند ، و جالبتر از همه اين گفته كه او را در كفن رنگارنگ دفن كنند . [ 34 ] در گرفتن ماليات اجحاف مىكرد ؛ به اسامة بن زيد تنوخى ، مأمور جمع‌آورى ماليات در مصر نوشت : شير را چندان بدوش تا قطع شود ، و خون را چندان بدوش تا پايان گيرد . كندى گويد : اين نخستين فشار مالياتى بود كه بر مردم مصر اعمال شد . سليمان از كار اسامه خوشنود بود و مىگفت : اسامه كسى است كه درهم يا دينارى رشوه نمىگيرد . عمر بن عبد العزيز به او گفت : من به شما كسى را نشان مىدهم كه از اسامه شرورتر و در عين حال درهم و دينارى هم رشوه نمىگيرد . سليمان گفت : او كيست ؟ ، گفت : او دشمن خدا شيطان است . سليمان خشمگين شد و از جاى برخاست . [ 35 ] يك بار اسامه با مالياتهاى اخذ شده نزد سليمان آمد و گفت : اى امير المؤمنين ، مالياتى كه ستاندم سبب فرسودگى مردم شده است ، پس اگر صلاح بدانى اندكى ارفاق كن تا رفاهى حاصل شود ، در ماليات تخفيف بده تا عمران و