تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥

سليمان بن عبد الملك

پس از وليد ، برادرش سليمان ، در روز شنبه نيمهء جمادى الآخر سال 96 ه . ، از طريق وليعهديش از عبد الملك ، به خلافت دست يافت ، و تا هنگام مرگ يعنى روز جمعه دهم ماه صفر سال 99 ه . به خلافت ادامه داد . مدت خلافتش دو سال و نه ماه و چند روز بود . سليمان برادر تنى وليد بود . وليد تصميم گرفت كه سليمان را از وليعهدى عزل كند و براى فرزندش عبد العزيز بيعت بگيرد ، اما سليمان راضى نشد . وليد به كارگزارانش نوشت كه آنان و مردم با وليعهدى عبد العزيز موافقت كنند ؛ اما ، جز حجاج و قتيبة بن مسلم ، كسى پاسخ مثبت نداد . [ 29 ] از اين رو سليمان ( پس از به دست آوردن قدرت ) بر خاندان حجاج خشم گرفت و دستشان را كوتاه كرد . قتيبة بن مسلم را در سال 96 ه . كشت و كارگزارانى كه از سوى حجاج گمارده شده بودند بر كنار ساخت ؛ پيروان و وابستگان حجاج را مجازات كرد و در يك روز هشتاد و يك هزار تن از زندانيان حجاج را آزاد نمود و فرمان داد تا به خانواده‌هايشان بازگردند . در زندان حجاج سى هزار زندانى مرد و نيز سى هزار زندانى زن بىگناه به سر مىبرند . [ 30 ] سليمان ، يزيد بن مسلم كاتب حجاج را به زندان انداخت . وى در حالى كه در زنجير بود بر سليمان وارد شد ، سليمان به دو گفت : چنين روزى هرگز نديدم ، خدا لعنت كند آن كه تو را در زنجير خود اسير كرد و كارهايش را به تو سپرد . يزيد گفت : اى امير چنين مكن ، چرا كه روزگار از من روى برگردانده ، ولى به تو روى آورده است . آنگاه سليمان گفت : مرا از احوال حجاج آگاه كن ، آيا او با سر به جهنم فرود مىآيد يا در آرامش است ؟ گفت : درباره حجاج چنين داورى مكن ، او خود را فداى شما كرد ، خون خود را آماده ريختن كرد تا خون شما ريخته نشود ، دوستانتان را در امنيت و دشمنانتان را در هراس قرار داد ؛ او در عرصهء قيامت در طرف راست پدرت عبد الملك و طرف چپ برادرت وليد جاى دارد ، حال هرجا كه خواهى او را قرار ده . سليمان گفت : دور شو ، لعنت خدا بر تو باد . [ 31 ] سليمان در برخى از امور با عمر بن عبد العزيز مشورت مىكرد و نظرش را به كار مىبست . روزى به او گفت : مىبينى كه حال ما چگونه است ، ما نمىدانيم كه چه بايد بكنيم ؟ پس هر چه كه به سود مردم مىدانى بگو تا عمل شود . از پيشنهادهاى