قصد پناه آوردن به حرم امن الهى ، عازم مكه شد .
حجاج به وليد نوشت كه گروهى از تابعين به مكه پناهنده شدهاند . وليد به خالد قسرى ، امير مكه ، نوشت كه آنان را تحويل حجاج بدهد . آن پنج نفر عبارت بودند از : سعيد بن جبير ، عطاء ، مجاهد ، طلق بن حبيب و عمر بن دينار .
چون سعيد بر حجاج وارد شد ، بين آن دو گفت و گويى پيش آمد . حجاج سخن توهينآميزى به سعيد گفت ، آنگاه نظرش را درباره عبد الملك پرسيد . سعيد در پاسخ گفت : نظرم را درباره كسى مىپرسى ، كه تو يكى از سيئات اعمال او هستى ؟
حجاج به كشتن سعيد فرمان داد ، سعيد گفت : « اشهد ان لا إله الله وحده لا شريك له » ، اى حجاج اين شهادت را نزد تو به امانت مىگذارم تا روز قيامت ترا ملاقات كنم . وقتى سعيد كشته شد ، سرش سه بار « لا إله الا الله » گفت ، كه يك بار آن شنيده شد . حجاج پريشان گشت ، و فرياد مىزد : زنجيرهايمان ، زنجيرهايمان .
اطرافيان گمان كردند كه منظور او زنجيرهايى است كه بر پاى سعيد است . پاى سعيد را از ساق بريدند و زنجير را درآوردند . از آن پس هر بار كه حجاج به بستر مىرفت ، هراسان از خواب برمىخاست و مىگفت : مرا با سعيد بن جبير چه كار بود . [ 26 ]
پس از شهادت سعيد ، حجاج چندان زنده نماند . سعيد در ماه شعبان كشته شد و حجاج در ماه رمضان همان سال درگذشت . وليد نيز سال بعد ( 96 ه . ) ، در نيمه جمادى الاول يا جمادى الثانى مرد .
يكى از كسانى كه از ستم حجاج متوارى شده بود ، مىگويد : از دهى گذشتم سگى را ديديم كه در سايه خوابيده بود ، با خود گفتم كاش سگى بودم و از هراس حجاج رها . پس از ساعتى بازگشتم و سگ را كشته يافتم ؛ علت را پرسيدم ، گفتند حجاج فرمان داده است تا همه سگها را بكشند . [ 27 ]
حجاج مدّعى بود كه بر او وحى مىشود و او هر كارى كه مىكند از طريق الهى است . [ 28 ] به اين دليل بود كه او مصداق اين حديث قرار مىگرفت كه : « در ميان قبيله ثقيف ويرانگر و دروغگو وجود دارد » .
ما در جاى ديگر اين مسأله را روشن ساختيم .
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: اسد حيدر
ص١٥٤