انتصاب حجاج از طرف عبد الملك به امارت
عبد الملك با انتصاب حجاج به امارت حجاز و عراق ، او را بر مسلمانان تحميل كرد و بر سرنوشت مردم چيره ساخت .
حجاج همان گردنكشى بود كه انواع عذاب را بر امت مسلمان روا مىداشت و شمشيرش بر گردن بىگناهان مىنشست . زندانى بىسقف بنا كرد كه بيش از صد و بيست هزار زندانى از زن و مرد در بين ديوارهاى آن افكنده شده و آفتاب سوزان و رنج گرسنگى را پذيرا بودند ؛ از ريزش خاكستر داغ بر سرشان در عذاب و از شدت حرارت بىتاب بودند ؛ چون ديگى جوشان مىجوشيدند و گرماى آفتاب و ضربههاى تازيانه و نيزه و فريادهاى زندانبانان دگرگونشان مىكرد . حجاج به روزگار امارتش قساوت غير قابل تصورى به خرج داد ، با شمشير گردن هر كسى را به هر نحو كه مىخواست مىزد و براى مجازات و كيفر مردم راههاى گوناگونى برگزيده بود .
يكى از شيوههاى شكنجهاش اين بود كه دور بدن زندانى را با نيهاى شقه شقه شده مىبست ، آنگاه او را بر زمين مىكشيد و وقتى بدن زندانى مجروح مىشد ، به روى آن سركه مىريخت . يك بار اسيرى را ديد كه تيرى بر پايش نشسته و نوك تيز از لاى زخم پيداست ، دانست كه بهترين راه براى شكنجه آن اسير اين است كه نوك تير را تكان دهند ؛ چنين كرد تا از شنيدن استغاثه و ناله آن شخص ، به دليل خودخواهى و طغيانگريش ، طربناك و شادمان شود .
عمر بن عبد العزيز گفت : اگر هر ملتى خبيثترين فرد خود را عرضه كند ، ما با عرضه حجاج بر همه سبقت خواهيم گرفت . [ 17 ]
عاصم مىگويد : حرامى باقى نماند كه حجاج مرتكب آن نشده باشد . [ 18 ]
از حسن بصرى درباره عبد الملك سؤال شد ، گفت : درباره كسى كه يكى از سيئات اعمالش حجاج است ، چه بگويم . [ 19 ]
عبد الملك همواره مشوق حجاج بود و جانب او را نگه مىداشت ، و هيچ گله و دادخواهى عليه او را نمىشنيد . به هنگام مرگ ، به جانشين خود وليد سفارش كرد كه جانب حجاج را نگه دارد و به او اكرام كند . [ 20 ] چگونه عبد الملك سفارش مردى را نكند ، كه در نظر او عبد الملك از رسول خدا برتر است . ارتكاب چنان اعمالى از حجاج شگفت نيست ، شگفت از كسانى است كه با توسل به هر بهانهاى كوشش مىكنند بين اعمال زشت او و ديانت سازگارى ايجاد و على رغم آن همه