كلينى در حديثى صحيح آورده است كه مردى از شام نزد امام صادق آمد و گفت : « من صاحب كلام و فقه و آشنا با احكامم و آمدهام با يارانت بحث و گفتوگو كنم » .
امام فرمود : « آيا كلامت از رسول خداست و يا از شماست ؟ » مرد گفت : « بعضى از رسول خداست و برخى از من » . امام گفت : « پس در اين صورت تو شريك رسول خدا هستى ! » مرد گفت : « خير » .
امام گفت : « آيا بر شما وحى رسيده است ؟ » مرد گفت : « خير » .
امام گفت : « آيا اطاعت از تو مانند اطاعت از پيامبر واجب است ؟ » مرد گفت : « نه » امام گفت : « اين مرد پيش از آنكه سخنى بگويد ، خويش را محكوم كرده است » .
پيش از سفر حج بود و امام در خيمه خويش نشسته بود ، سرش را از خيمه بيرون آورد و شترى را ديد كه مىآيد ، فرمود : « به خداى كعبه سوگند ، هشام است كه مىآيد » . هشام ، كه جوانترين اصحاب امام صادق و تازه موى بر صورتش روئيده بود ، از گرد راه رسيد و امام راه را برايش گشود و فرمود : « ياور ماست با قلب و زبان و دستش » . آنگاه به مرد شامى گفت : با اين نوجوان ( يعنى هشام بن حكم ) حرف بزن .
شامى به هشام گفت : درباره امامت اين شخص ( اشاره به امام صادق ) سؤالى دارم . هشام از خشم لرزيد ، و گفت : اى مرد خدايت به آفريدگانش بيشتر نظر دارد يا خودشان نسبت به خودشان ؟ ، گفت : خدايم به آفريدگانش بيشتر نظر دارد . هشام گفت : خداوند در امور دين آنان چگونه عمل كرد ؟ ، مرد گفت : خداوند مردمان را به پذيرفتن دين مكلفشان ساخت و اين تكليف را با دليل و برهان و بيان علل آن توأم ساخت .
هشام گفت : اين دليل و حجت كدام است ؟
شامى گفت : رسول الله است .
هشام گفت : پس از رسول الله ؟
مرد گفت : كتاب خدا و سنت رسول .
هشام گفت : آيا كتاب و سنت مىتواند اختلاف امروزمان را حل كند ؟
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: اسد حيدر
ص١٠٧