تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
بشر تداوم خواهد داشت و پس از آن حكومت ديگرى نخواهد بود . و اگر مقصود از دولت قائم ، حكومت شخص آن حضرت باشد به طورى كه بلافاصله پس از رحلت ايشان كار بشريت نيز به پايان رسد ، بايد گفت سخنى غير محتمل است و بسيارى از روايات آن را نفى مىنمايد مانند روايات رجعت ، روايات اولياى صالح و اين روايت كه « قيامت جز در زمان بدترين انسان‌ها برپا نمىشود » بلكه برخى از آيات قرآن نيز بر آن دلالت مىكنند هم چون آيه « دابة الارض » با توجه به اينكه مىدانيم خروج دابة الارض در زمان خود امام مهدى عليه السّلام نخواهد بود . ( 1 ) در اين صورت بشريت پس از آن حضرت باقى خواهد ماند و دولت جهانى تداوم خواهد يافت . مقصود از اين حديث كه پس از دولت قائم عليه السّلام دولتى نخواهد بود ، آن است كه منحرفان و كافران دولتى تشكيل نخواهند داد . طبرسى مىگويد : « در بيشتر روايات آمده است امام مهدى عليه السّلام چهل روز پيش از قيامت از دنيا خواهد رفت » پس از اين خواهيم دانست كه مراد از « حجت » در اين روايات ، نه شخص امام عليه السّلام بلكه شخص ديگرى است كه شايد روزگارى دراز پس از رحلت او به دنيا آيد . پس از اين بحث‌ها و پيش از آن كه برداشت كاملى درباره حكومت اولياى صالح ارائه نماييم ، بايد به اين پرسش پاسخ داد كه چگونه مىتوانيم روايات « اولياى صالح » را براى اثبات تاريخى كافى بدانيم ، در حالى كه روايات رجعت را كه تعدادى بيشتر و مضامينى سرشارتر دارد و در اذهان بسيارى روشن‌تر مىباشد ، براى اين منظور كافى ندانستيم ؟ ( 2 ) پاسخ : كافى بودن روايات اولياى صالح براى اثبات تاريخى ، مطابق شيوهء ما در اين كتاب ، قطعى است زيرا اين روايات ، پرتعداد و قرينهء بر يكديگر مىباشند و معانى آنها نيز تا حد زيادى مشابه هستند . اما تعارض اين روايات با اخبار رجعت ، با توجه به مردود شدن دو دليلى كه علامه مجلسى كوشيد تا براى جمع بين اين اخبار بياورد ، هم چنان پابرجاست ؛ در نتيجه حكومت پس از امام مهدى عليه السّلام را يا بايد از آن معصومين عليه السّلام دانست و يا از براى اولياى صالح ، و ما كه دانستيم اخبار رجعت قابل اثبات نيست و از سوى ديگر اخبار اولياى صالح قابل اثبات است ، در اين صورت چاره‌اى پذيرش اخبار اولياى نداريم . ( 3 ) به رغم آن كه اين مطلب به اندازه كافى برهانى مىباشد ، ولى بهتر است آن را بيشتر توضيح دهيم : مهم‌ترين نقطه قوت روايات اوليا كه در اخبار رجعت وجود ندارد ، اين است كه آن روايات داراى مضمونى مشترك و مورد اتفاق هستند ؛ ولى اخبار رجعت ، دست كم نه مضمون دارد كه هر مضمونى نيز داراى شمار اندكى روايت است كه گاهى بيشتر از يك خبر واحد نيست . از اين رو از كسانى كه اخبار رجعت را ترجيح مىدهند مىپرسيم : آيا شما در ميان اخبار رجعت ، اخبارى را كه داراى معنايى مشخص است - مانند رجعت امام حسين عليه السّلام - ترجيح مىدهيد و يا همه اخبار رجعت را ؟ اگر بخش معينى از آن اخبار را ترجيح دهند ، بدون ترديد اين خبرها تعدادى كمتر و اسنادى ضعيف‌تر و حتى شهرتى كمتر از اخبار اوليا دارند . به طور قطع هر بخش معينى از اين اخبار ، همين