( 1 ) علامه مجلسى كوشيده است تا تعارض بين اين اخبار و قول به رجعت را ( كه حاكميت اسلامى پس از آن حضرت را ، ويژه امامان معصوم عليه السّلام مىداند ) بر طرف سازد . آنجا كه مىگويد : اين اخبار مخالف قول مشهور - يعنى رجعت - مىباشد . و سپس يكى از دو صورت زير را براى تأويل آن روايات مطرح مىنمايد :
1 - مقصود از دوازده مهدى ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و امامان ديگر ( غير از مهدى عليه السّلام ) است كه پس از قائم عليه السّلام حكومت خواهند كرد .
2 - آن مهدىها ، از دوستان قائم عليه السّلام هستند كه در زمان رجعت امامان معصوم عليهم السّلام به هدايت مردم مىپردازند تا زمين از حجت الهى خالى نماند ، زيرا اوصياى پيامبران و اوصياى امامان نيز حجت خدا هستند . « 1 »
( 2 ) طبرسى گفته است :
در روايتى صحيح آمده است پس از قائم عليه السّلام كسى حكومت نخواهد كرد اما درباره حكومت فرزند آن حضرت روايتى قطعى نرسيده است . در بيشتر روايات آمده كه امام مهدى عليه السّلام چهل روز پيش از بر پايى قيامت از دنيا مىرود و در اين چهل روز جز آشوب و نابسامانى چيز ديگرى نيست . « 2 »
اينها مطالبى بود كه از منابع اماميه نقل كرديم ؛ اما در منابع عامه اثرى از موضوع دولت پس از مهدى عليه السّلام نيست .
( 3 ) نقد سخن علامه مجلسى : وى براى توجيه روايت پيش گفته ، دست به تأويل زده ، در حالى كه مىدانيم تأويل همواره بر خلاف ظاهر است و تنها در هنگام ضرورت مىتوان به آن دست زد و مجرد امكان و يا احتمال نمىتواند آن را ثابت نمايد .
( 4 ) به هر روى ، مجلسى مىكوشد در صورت اول بگويد : اولياى دوازدهگانهاى كه پس از مهدى عليه السّلام خواهند آمد ، همان امامان دوازدهگانهاند . بدين ترتيب تعارض بين روايات اوليا و روايات رجعت بر طرف مىشود و مراد از امامان دوازدهگانهء بعد و قبل از مهدى عليه السّلام همينان خواهد بود . ولى اين سخن دو اشكال مهم را در پى دارد :
1 - در شمارى از روايات كه آورديم ، تصريح شده است كه اولياى دوازدهگانه همگى از فرزندان امام مهدى عليه السّلام مىباشند . در يكى از اين اخبار آمده است : « آنگاه پس از او ، دوازده مهدى خواهند آمد . وقتى رحلت امام مهدى عليه السّلام فرا برسد ، خلافت را تحويل فرزندش كه اولين از مهدىهاست خواهد سپرد » و در دعا آمده است « و الائمة من ولده » در صورتى كه امامان معصوم ، پدران امام مهدى عليه السّلام مىباشند .
هامش
( 1 ) . المجلسى ، محمّد باقر ، همان ؛ ج 13 ، ص 237 .
( 2 ) . الطبرسى ، فضل بن الحسن ، همان ؛ ص 435 .