( 1 ) در نقد دليل دوم بايد گفت : همداستانى اسلام و مسيحيت در بازگشت مسيح در آخر الزمان ، به خودى خود نمىتواند دليلى بر انفراد عيسى در تحقق روز موعود باشد ، بلكه دست كم مىتوان اين احتمال را داد كه حضور او در آخر الزمان تنها براى مشاركت در انقلاب جهانى حضرت بقية اللّه عليه السّلام خواهد بود . پس از اين دربارهء چند و چون اين مشاركت مطالبى را خواهيم آورد .
( 2 ) اما مژده كتاب مقدس به ملكوت خدا ، در واقع بشارت به روز موعود است و عيسى بن مريم عليه السّلام به دليل آن كه خود حلقه واپسين سلسلهء انبياى گذشته كه دنبال كنندگان تحقق عدالت بودهاند مىباشد ، بر اين امر تأكيد فراوان دارد . همهء آنچه در اين بشارت وجود دارد ، بيان اهميت ملكوت خدا و عدالت كامل الهى است و به هر روى مقصود از آن استقلال مسيح در اجراى عدالت جهانى نيست .
در اناجيل و قرآن كريم اشارهاى به اينكه او بزرگترين برپا دارندهء عدالت در روز موعود است ، نشده بلكه اين كار به پيشوايى كسى كه اناجيل او را « پسر انسان » ناميدهاند ، انجام خواهد شد . به هر روى وى عيسى نيست زيرا در اناجيل از عيسى به عنوان « پسر خدا » ياد مىشود و پسر انسان غير از پسر خداست ؛ در نتيجه پسر انسان جز پيشواى واقعى روز موعود كس ديگرى نيست ، هم چنان كه در اناجيل قراينى در تأييد اين سخن وجود دارد . بدين ترتيب دليل دوم از ديدگاه اول نيز رد مىشود .
( 3 ) دليل سوم مبتنى بر خبرى است كه حديثشناسان به طور جدى دربارهاش مناقشه كردهاند . ابن حجر از حاكم نقل كرده : اين حديث تعجب برانگيزى است . بيهقى گفته : تنها راوىاش محمّد بن خالد مىباشد . حاكم نيز گفته : راوى آن ناشناخته بوده و دربارهء اسناد آن اختلاف وجود دارد . نسايى به صراحت مىگويد : حديثى منكر است . حافظان ديگر حديث معتقدند رواياتى كه امام مهدى عليه السّلام را از فرزندان حضرت فاطمه عليها السّلام مىدانند ، سند صحيحترى دارند .
( 4 ) همچنين در اين خبر برخى مفاهيم غير واقعى وجود دارد ؛ آنجا كه مىگويد : « كار دنيا هر چه پيش رود بر سختىهاى آن افزوده مىشود و دنيا پشت مىكند و بخل و آز مردم فزونى مىيابد . » اين سخن ، اصل وجود روز موعود را زير سؤال مىبرد ؛ زيرا بر خلاف آن در روزگار ظهور سختىها بر طرف مىشود ، دنيا به مردم رو مىآورد و بخل و حرص از ميان آنها رخت بر مىبندد و برادرى و صميميت حاكم مىگردد .
بنابراين به مدد اخبارى كه بر واقعيتهاى روز موعود تأكيد دارند ، اين فراز از خبر رد مىشود و هنگامى كه اجزاى يك خبر نادرست باشد بايد نسبت به بخشهاى ديگر آن نيز ترديد روا داشت و بدين ترتيب كل خبر از شايستگى اثبات تاريخى ساقط مىشود .
ولى اين بخش از روايت كه : « قيامت جز در زمان مردم تبهكار برپا نمىشود . » در روايات ديگرى نيز آمده است كه بعدا به آن خواهيم پرداخت .
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 516
مساهمون: حسن سجادپور
ص٥١٦