تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
فقتل و أخذ ماله فدفع إلى المستعدى عليه . فعجب الناس فتحدّثوا ، حتّى بلغ داوود عليه السّلام و دخل عليه من ذلك ما كره . فدعا ربّه أن يرفع ذلك ففعل . ثمّ أوحى اللّه إليه أن احكم بينهم بالبيّنات و أضفهم إلى اسمي يحلفون به . « 1 » داوود عليه السّلام عرض كرد : پروردگارا حق را آن طور كه در نزد توست به من بنمايان تا بر اساس آن داورى نمايم . خداوند فرمود : تحمل آن را ندارى . اما داوود اصرار كرد و خداوند هم اجابت فرمود . تا آن كه مردى در نزد او از ديگرى شكايت كرد و گفت : اين مرد ، مال مرا غصب كرده است . خداوند به داوود وحى كرد : اين مرد شاكى ، پدر آن ديگرى را كشته و مالش را ربوده است . داوود عليه السّلام دستور كشتن آن مرد را صادر كرد و مال را به مالباخته برگرداند . مردم شگفت زده شدند و درباره قضاوت او به گفتگو پرداختند . خبر كه به داوود رسيد ، ناخشنود شد و از خداوند خواست آن حالت را از او بگيرد آنگاه خداوند به او وحى كرد : بين آنها با كمك شهود و بينه قضاوت كن و از آنها بخواه كه به نام من سوگند ياد كنند . ( 1 ) اين حديث مرسل را تنها به دليل تفاوتى كه با آيه مباركهء سورهء « ص » دارد آورديم ؛ زيرا آنچه كه در اين روايت آمده در صورت صحت ، رويدادى واقعى است كه قاضى ( داوود عليه السّلام ) مىتواند آن را از طريق وحى يا از راه گفتگوى با دو طرف دعوا و يا راه ديگرى دريابد . اما رويدادى كه قرآن از آن ياد مىكند ، مشهور آن است كه آزمونى الهى براى امتحان داوود نبى عليه السّلام بوده كه نتيجه‌اش شكست او در اين امتحان مىباشد . خداوند مىفرمايد : « و داوود دانست كه ما او را آزمايش كرده‌ايم . پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رو در افتاد و توبه كرد . » ( 2 ) از ديدگاه مفسران آن دو در واقع با يكديگر دعوايى نداشتند بلكه دو فرشته بودند كه خداوند آنها را براى آزمايش پيامبرش مأمور كرده بود . به دليل آن كه فرمود :
« إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ »
« چون از نماز خانه [ او ] بالا رفتند » زيرا اگر كسى بخواهد دعوايى را به نزد قاضى ببرد نه از ديوار خانه او بالا مىرود و نه در هنگام عبادت بر او وارد مىشود . ( 3 ) مطابق اصول و قوانين كلى ، داوود پيامبر مىبايست از مدعى ( صاحب نود و نه ميش ) گواهى مىخواست تا شهادت دهد كه آن يك ميش نيز از آن اوست اما اين كار را نكرد و فورا سخن منكر را پذيرفت . اما پس از آن به فكر فرو رفت و انديشيد كه به خطا رفته است ؛ پس از پروردگارش آمرزش خواست و به سجده افتاد و توبه كرد . ( 4 ) به نظر ما تفسير صحيح آيه اين است كه آن رويداد حادثه‌اى كاملا واقعى است . در خود آيه قراينى براى اين ادعا وجود دارد : 1 - ظاهرا از واژه « خصمين » استفاده مىشود كه آن دو حقيقتا با يكديگر دعوا داشته‌اند و برداشتى جز اين ، بر خلاف ظاهر قرآن است ؛ زيرا در آن صورت تعبيرى مجازى خواهد بود و مجاز
هامش
( 1 ) . العاملى ، الحسن بن الحر ، همان ؛ ج 3 ، ص 435 .