وَ أَنابَ . فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ . وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ .
« 1 »
و آيا خبر داد خواهان - چون از نماز خانه [ او ] بالا رفتند - به تو رسيد ؟ وقتى [ به طور ناگهانى ] بر داوود در آمدند ، و او از آنان به هراس افتاد ، گفتند : « مترس ، [ ما ] دو مدعى [ هستيم ] كه يكى از ما بر ديگرى تجاوز كرده ، پس ميان ما به حق داورى كن ، و از حق دور مشو ، و ما را به راه راست راهبر باش . » [ يكى از آنها گفت : ] « اين [ شخص ] برادر من است . او را نود و نه ميش ، و مرا يك ميش است ، و مىگويد : آن را به من بسپار و در سخنورى بر من غالب آمده است ؛ [ داوود ] گفت : « قطعا او در مطالبهء ميش تو [ اضافه ] بر ميشهاى خودش ، بر تو ستم كرده ، و در حقيقت بسيارى از شريكان به همديگر ستم روا مىدارند ، باستثناى كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند ، و اينها بس اندكاند . » و داوود دانست كه ما او را آزمايش كردهايم .
پس ، از پروردگارش آمرزش خداست و به رو در افتاد و توبه كرد . و بر او اين [ ماجرا ] را بخشوديم ؛ و در حقيقت پيش ما براى او تقرب و فرجامى خوش خواهد بود . »
( 1 ) نكته اصلى در اين ماجرا ، طرفدارى داوود عليه السّلام از شخص مدعى است ، بىآن كه از او گواه بخواهد بلكه به او مىگويد « قطعا او در مطالبه ميش تو [ اضافه ] بر ميشهاى خودش ، بر تو ستم كرده است . » در ذيل اين آيه رواياتى وارد شده است . برخى از آنها ويژگى اصلى اين آيات را حكم داوود عليه السّلام مىدانند كه مطابق علم او به واقع و نه مطابق گواهى شهود بيان شده است .
( 2 ) شيخ حر عاملى به سند خود از ابو عبيده حذا روايت كرده است كه حضرت باقر عليه السّلام فرمود :
إذا قام قائم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله حكم به حكم داوود عليه السّلام لا يسأل البيّنة « 2 »
هرگاه قائم آل محمّد ظهور فرمايد هم چون داوود داورى نمايد ، [ يعنى ] از مدعى گواه نمىخواهد .
( 3 ) همو از أبان بن تغلب نقل كرده است كه شنيدم امام صادق عليه السّلام فرمود :
لا تذهب الدنيا حتّى يخرج رجل منىّ يحكم بحكومة آل داوود و لا يسأل بينة . يعطى كلّ نفس حقّها . « 3 »
دنيا به پايان نمىرسد مگر آن كه مردى از فرزندان من ظهور مىكند و مانند داوود داورى كرده و گواهى نمىطلبد و حق هر كسى را به او مىدهد .
( 4 ) همچنين حر عاملى در حديثى مرسل از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود :
إنّ داوود عليه السّلام قال : يا ربّ أرنى الحقّ كما هو عندك حتّى أقضى به . فقال : إنّك لا تطيق ذلك ؛ فألحّ على ربّه حتّى فعل ، فجاء رجل يستعدى على رجل ، فقال : إنّ هذا أخذ مالى فأوحى اللّه إلى داوود : إنّ هذا المستعدى قتل أبا هذا و أخذ ماله . فأمر داوود بالمستعدى
هامش
( 1 ) . سورهء ص ( 38 ) ، آيات 21 - 25 .
( 2 ) . العاملى ، الحسن بن الحر ، همان ؛ ج 3 ، ص 435 .
( 3 ) . همان .