نياز به قرينه دارد .
2 - سخن يكى از آنها كه گفت : « اين شخص برادر من است » ظهور در برادرى حقيقى دارد و بديهى است كه اگر آن دو فرشته باشند نمىتوان اين سخن را تصديق كرد .
3 - اينكه گفت : « او را نود و نه ميش و مرا يك ميش است » ظهور در مالكيت حقيقى نسبت به ميشهاى واقعى دارد و هر چه خلاف اين برداشت باشد نيازمند تأويل است .
4 - داوود پيامبر عليه السّلام گفت : « قطعا او در مطالبه ميش تو [ اضافه ] بر ميشهاى خودش ، بر تو ستم كرده است » . اگر اين بگومگو ، صورى و غير واقعى بود ، او هرگز ستم پيشه نبود و در اين صورت اين جمله ، دروغ خواهد بود .
( 1 ) اما اينكه گفتهاند بالا رفتن از ديوار ديگران كار بشر نيست ، صحيح نيست چون اتفاقا اين كار از بشر سر مىزند ، نه از فرشته ! گفتهاند اين حادثه براى آزمودن داوود عليه السّلام بوده است پس در اين صورت ضرورتى نداشته كه دو فرشته مأمور اين كار شوند بلكه اين امتحان با وجود دو انسان نيز حاصل مىشده است و در آن صورت سطح امتحان الهى هيچ تغييرى نمىكرد .
حتى در اين آيه از آگاهى داوود عليه السّلام به حقيقت امر از طريق غيب سخنى نرفته است و او به صرف شنيدن دعوا به طرف مدعى متمايل نشده بلكه شايد آن دو را از نزديك مىشناخته يا به ترتيب ديگرى از وضع آنها اطلاع داشته است .
ولى اگر فرض نماييم داوود عليه السّلام در اين حادثه و مانند آن به علم خود عمل كرده همانطور كه امام مهدى عليه السّلام خواهد كرد در اين صورت ، حكم داوود صحيح و كاملا شفاف است و قاضى اگر پيامبر يا امام معصوم باشد مىتواند اين چنين قضاوت كند .
( 2 ) از همين زاويه دليل ديگرى بر واقعى بودن اين دعوا كشف مىشود و آن اينكه اگر دعوايى صورى بود ، ديگر علم به واقع معنايى نداشت بلكه مناسبتر آن است كه بگوييم داوود عليه السّلام صورى بودن آن دعوا را مىدانست يا اينكه مىدانست بهتر است مطابق قانون كلى قضاوت عمل نمايد و از آنجا كه در اين دعوا به علم خودش عمل كرده ، ثابت مىشود كه آن ماجرا واقعيت داشته است .
( 3 ) دليل آمرزش خواهى داوود عليه السّلام ، يكى از دو مورد زير است :
الف ) در بعضى روايات آمده اين دعوا شبيه ماجرايى بوده كه در زندگى او اتفاق افتاده است . در آنجا آمده كه وى با وجود داشتن همسران زياد از يكى از اطرافيانش مىخواهد كه همسرش را طلاق دهد تا وى با او ازدواج نمايد . خداوند متعال هم كه مىخواست به او هشدارى داده باشد ، اين دعوا را براى او پيش آورد .
بنابراين ، طلب آمرزش به دليل عجله در داورى نبود بلكه تنها به خاطر يادآورى آن ماجراى خاص در زندگيش بود .
ب ) استفاده از دو اصل قضايى « در خواست گواه و حكم دادن بر اساس علم قاضى » ، براى او جايز
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: حسن سجادپور
ص٤٤١