تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
اى ابا محمّد ، در دولت ما جايى براى مخالفين ما نيست . قطعا به هنگام ظهور قائم ، ريختن خون آنها براى ما حلال است ؛ ولى امروز ، خير . مقصود امام عليه السّلام از مخالفان ، افرادىاند كه در آزمون‌هاى الهى شكست خورده و مردود شده‌اند و تفاوتى نمىكند كه بر چه مذهبى باشند . افراد ضعيف الايمان از اين كار شگفت‌زده خواهند شد و « كار بدانجا مىرسد كه بسيارى از مردم مىگويند : اين [ مرد ] از خاندان پيامبر نيست ، چون اگر چنين بود ، [ بر ما ] رحمت مىآورد » . گستردگى اين كشتارها موجب ترس و هراس در بسيارى از جوامع خواهد شد . ( 1 ) اشكال : اگر اين خون‌ريزى ادامه يابد ، و امام مهدى عليه السّلام بيشتر مسلمانان را بكشد - چه رسد به كفار و مشركان - و جز اندكى از صالحان كه با او بيعت كرده و ياريش نموده‌اند ، باقى نمانند ، در اين صورت بايد از تمام جمعيت كره خاك جز تعداد كمى زنده نمانند و بىترديد اين كار با هدف الهى و غرض مطلوب پروردگار ناسازگار است زيرا ظهور مقدمه‌اى است براى مصلحت بشر و به سعادت رساندن او ، نه به خاطر ريشه كنى و نسل‌كشى از بشر . حال چگونه مىتوان بين اين دو انديشه سازگارى داد ؟ پاسخ : پيش از پرداختن به پاسخ ، لازم به يادآورى است كه دربارهء موضع امام عليه السّلام در برابر كفار و مشركان ، بعدا توضيح خواهيم داد زيرا براى آنها برنامه ويژه‌اى وجود دارد . اين اشكال مربوط به مسلمانان است . بدين منظور بايد از اقسام سه‌گانه اخلاص كه ثمره آزمون‌هاى الهى در دوره پيش از ظهور است ، ياد نماييم . همه افراد موفقى كه در يكى از اين درجات سه‌گانه قرار دارند ، مىتوانند در جامعه عدل مهدوى حضور و مشاركت داشته باشند به شرط آن كه نيّت نادرست و رفتار ناپسندى نداشته باشند . پس به طور كلى همه آنها مىتوانند به خوبى و خوشى در حكومت حق و عدل امام مهدى عليه السّلام زندگى نمايند . مخلصان درجه نخست ، فرماندهان سپاه امام عليه السّلام و رؤساى كشورهاى جهان‌اند و آنان كه در درجه دوم از اخلاص قرار دارند ، رزمندگان سپاه آن بزرگوار مىباشند . اخلاص‌گذاران درجه سوم نيز توده‌هاى مردمى جامعه مهدوىاند كه طبق موازين عدل در آن جامعه مىزيند . و همه كسانى كه به توفيق توبه نصوح بار يافته و به اعتدالى كامل در نيت و كردار رسيده‌اند ، ملحق به آنانند . مجموع اين افراد ، جمعيتى قابل توجه‌اند . هر چند آنان كه شايسته كشته شدن هستند نيز جمعيتى انبوهند و « كثرت » ى كه در روايات آمده بر آنها صدق مىنمايد . ( 2 ) اشكال ديگر : از ظاهر روايات بر مىآيد كه اين كشتار وسيع ، تنها مسلمانان را در بر مىگيرد . چرا بايد چنين باشد ؟ در صورتى كه كافر و مشرك از حق دورترند . و آنها به كشته شدن سزاوارترند تا مسلمانان منحرف ؟ ! . . . به اين اشكال مىتوان در دو سطح پاسخ داد :