تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
افرادى كه با امام عليه السّلام بيعت مىنمايند مطرح مىگردد و اعلان همگانى آن در زمانى است كه مصلحت ايجاب نمايد . ( 1 ) پرسش چهارم : با توجه به اينكه جبرئيل نخستين بيعت‌كننده است ، آيا اين احكام در مورد او نيز صدق مىكند ؟ پاسخ : بديهى است پاسخ منفى مىباشد ؛ زيرا بيعت او نه از آن روست كه وى عضوى از دولت امام مهدى عليه السّلام مىباشد بلكه اين بيعت براى مصالح ديگرى است كه گوشه‌هايى از آن را بيان كرديم . علاوه بر اينكه اين احكام ، ويژه انسان‌هاست و جبرئيل فرشته است و نه انسان . در روايت آمده است كه « او از اصحابش بيعت مىگيرد » و جبرئيل اگر چه از اصحاب اوست اما واژه « اصحاب » ، بر آن برگزيدگان امتحان داده‌اى كه شمارشان براى فتح جهان كافى است ، صدق مىكند و مىدانيم كه همه آنها انسانند و نه فرشته . ( 2 ) نكته پنجم : پيشتر در روايتى آورديم كه امام عصر عليه السّلام شرطهايى را براى خود و يارانش قرار مىدهد . ايشان رهبرى است كه زندگى معمولى و به دور از تجمل و تشريفاتى دارد . از اين رو بر خود شرط مىكند كه « از راه مردم برود ، جامه‌اى همسان جامه آنها بپوشد ، مركبى هم چون مركب آنها سوار شود و به كم [ دنيا ] راضى و خرسند گردد » . ( 3 ) پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و على ابن ابى طالب عليه السّلام نيز در دوران حكومت خود چنين بوده‌اند . اين على است كه در نامه‌اى مىنويسد : فو اللّه ما كنزت من دنياكم تبرا ، و لا ادّخرت من غنائمها و فرا ، و لا أعددت لبالى ثوبى طمرا . . . و لو شئت لاهتديت الطّريق إلى مصفّى هذا العسل و لباب هذا القمح ، و نسائج هذا القزّ . و لكن هيهات أن يغلبنى هواى ، و يقودنى جشعى إلى تخيّر الأطعمة ، و لعلّ بالحجاز أو اليمامة من لا طمع له فى القرص و لا عهد له بالشّبع . . . أ أقنع من نفسى بأن يقال : أمير المؤمنين ، و لا أشاركهم فى مكاره الدّهر ، أو أكون لهم أسوة فى جشوبة العيش . . . . « 1 » به خدا سوگند ، از دنياى شما پاره زرى نيندوخته‌ام و از غنايم آن مالى ذخيره نكرده‌ام و به جاى اين جامه كه اينك كهنه شده است ، جامه‌اى ديگر آماده نساخته‌ام . . . اگر بخواهم مىتوانم به عسل مصفا و مغز گندم و جامه‌هاى ابريشمين ، دست يابم . ولى هيهات كه هواى نفس بر من غلبه يابد و آزمندى مرا به گزينش طعام‌ها بكشد و حال آنكه ، در حجاز يا در يمامه بينوايى باشد كه به يافتن قرص نانى اميد ندارد و هرگز مزه سيرى را نچشيده باشد . . . آيا به همين راضى باشم كه مرا امير المؤمنين گويند و با مردم در سختىهاى روزگارشان مشاركت نداشته باشم ؟ يا آن كه در سختى زندگى مقتدايشان نشوم ؟ پس رواست فرزند آن امام نيز كه رهبر و امير دولت عدل جهانى است ، اين چنين باشد ؛ زيرا
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، نامه 45 ؛ ترجمه : عبد المحمد آيتى .