خواهم گشت .
مىدانيم رواياتى كه از فرود آمدن جبرئيل در زمان ظهور مهدى موعود عليه السّلام سخن مىگويند ، بر بعضى از امور فوق و يا همه آنها دلالت مىكنند ؛ زيرا جايگاه امام مهدى عليه السّلام از آن نظر كه بزرگترين پيادهكننده اهداف برنامه كلى الهى است ، با اين امور مناسبت دارد .
وجود اين قيد ضمنى در سخن جبرئيل آن قدر روشن است كه نيازى به استدلال ندارد و سخن ديگر جبرئيل كه گفت : « هرگز به زمين بازنمىگردم » خبرى واحد است و مىتوان با دلالت روايات ديگر ، آن را به كنارى نهاد . علاوه بر آن كه در روايات ديگرى از فرود آمدن جبرئيل در مناسبتهاى مختلف پس از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تا پايان عمر بشريت سخن رفته است .
( 1 ) پاسخ دوم : در اين روايات قيد ديگرى نيز وجود دارد و آن اينكه جبرئيل گفته است : « تنها مقصود من در دنيا تو بودى » از اين سخن بر مىآيد كه نزول جبرئيل به دنيا به دليل ملاقات با رسول خدا و تحقق مصالح عمومى و خواستههاى حكيمانه آن حضرت بوده است . در نتيجه هرگاه بدانيم خود پيامبر ، مؤيد امام مهدى عليه السّلام بوده ، ضرورت وجود و هدف كلى او را قبول دارد ، همانطور كه به ظهور او بارها بشارت داده ، در اين صورت نزول جبرئيل به همراه امام مهدى عليه السّلام منطبق با خواست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خواهد بود و اگر جبرئيل در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خواست آن حضرت فرود مىآمد شايسته است كه براى امام مهدى عليه السّلام نيز به همين خاطر نزول فرمايد .
( 2 ) پاسخ سوم : مىتوان اخبار نزول جبرئيل را با هدف او كه « رساندن وحى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله » است مقيد ساخت . چنان كه گويى جبرئيل گفته است : هرگز براى « رساندن وحى » به زمين فرود نخواهم آمد .
اين قيد گرچه با ظاهر اخبار مخالف است اما با طبيعت مأموريت جبرئيل موافقت دارد . همانطور كه با صرف نظر از دو پاسخ قبلى ، اخبار نزول او با امام عليه السّلام پذيرش اين قيد را ايجاب مىنمايد .
( 3 ) پاسخ چهارم : اگر از پاسخهاى بالا درگذريم ، ناهمخوانى كاملى بين روايات نزول جبرئيل و اخبار مخالف آن وجود دارد . در اين صورت مىتوانيم اخبار مخالف را به آسانى و با يكى از دو روش زير به كنارى نهيم :
( 4 ) روش اول : پذيرش اخبار نزول جبرئيل در زمان ظهور امام مهدى عليه السّلام به دليل كثرت آنها و صحيحتر بودن سندشان . كثرت آنها را مىتوان با مراجعه به منابع روايى فهميد و صحت سند آنها را نيز مىتوان از مرسل بودن اخبار سهگانهاى دريافت كه اربلى برايشان سندى نياورده است .
يكى از آنها حديث مرسلى از عطاء بن يسار است كه او تنها راوى شناخته شده از سلسلهء راويان مىباشد و باقى ، همه ناشناختهاند و اين امر در صحيح دانستن اين روايت كافى نيست . پس چگونه مىتوان دو روايت ديگرى را كه حتى يكى از راويانش نيز ناشناخته است ، پذيرفت ؟
اين بر خلاف روايات نزول جبرئيل با امام مهدى عليه السّلام است كه همگى داراى سند و راويان شناخته شده مىباشد .
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: حسن سجادپور
ص٢١٧