( 1 ) برداشت نخست : خواسته اصحاب امام عليه السّلام ، جز عدل مطلق و پر شدن زمين از دادگرى نيست . در نتيجه خواسته آنها ، همان خواسته اوست .
( 2 ) برداشت دوم : در اين شرط اشارهاى است به امورى هم چون تأسيس بنگاهها و مؤسسات ، مالكيت بخشهايى از زمين يا اشتغال در كارهاى عمومى و مانند آن كه از نظر فقهى به خواست و علايق مردم در دولت اسلامى بستگى دارد .
در نتيجه معناى اين شرط ، آن است كه امام عليه السّلام از اين خواستهها راضى است و خواستههاى آنان را تا جايى كه خللى به عدل و مصالح كلى وارد نسازد ، برآورده مىسازد .
( 3 ) برداشت سوم : امام عليه السّلام نه تنها اين نيازها بلكه همه خواستههاى شخصى اصحاب خود و مؤمنان را برآورده مىسازد . اين اتفاق در حكومت عدل جهانى خواهد افتاد و ما در آنجا كه از نظام عدل جهانى سخن مىگوييم ، به اين مطلب خواهيم پرداخت .
( 4 ) محور هفتم : چگونه سلام گفتن به امام مهدى عليه السّلام در هنگام بيعت و پس از آن .
ابن صباغ از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده است :
فإذا خرج أسند ظهره إلى الكعبة . . . فأوّل ما ينطق هذه الآية : بقيّة اللّه خير لكم إن كنتم مؤمنين . ثمّ يقول : أنا بقيّة اللّه و خليفته و حجّته عليكم . فلا يسلّم عليه إلّا قال : السّلام عليك يا بقيّة اللّه فى الأرض . . . « 1 »
. . . هنگامى كه قائم ظهور كند ، تكيه به ديوار كعبه زند . . . اول سخنى كه مىگويد اين آيه است :
بقيه اللّه براى شما بهتر است ، اگر ايمان داشته باشيد . پس مىگويد : من بقية اللّه و جانشين و حجت او بر شما هستم . در آن هنگام هر مسلمانى بر او چنين سلام كند : سلام بر تو اى بقية اللّه در زمين ( 5 ) آيت اللّه صافى روايت كرده است : شيوهء سلام كردن به قائم آن است كه بگويند :
السّلام عليك يا بقيّة اللّه فى أرضه . « 2 »
( 6 ) صدوق به سند خود از محمّد بن مسلم ثقفى آورده است كه از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه فرمود :
القائم منّا منصور بالرّعب مؤيّد بالنّصر . . . فإذا خرج أسند ظهره إلى الكعبة . . . « 3 »
قائم ما با ترس ( كه در دل دشمنان مىافتد ) يارى مىشود . . . سپس به هنگام ظهور تكيه به كعبه مىزند و . . .
شبلنجى از حضرت باقر عليه السّلام برخى نشانههاى ظهور را روايت كرده است از جمله اينكه :
إذا تشبّه الرجال بالنساء . . . « 4 »
هامش
( 1 ) . ابن صباغ ، على بن محمّد ، همان ؛ ص 322 .
( 2 ) . الصافى الگلپايگانى ، لطف اللّه ، همان ؛ ص 51 .
( 3 ) . الصدوق ، محمّد بن على ، همان ؛ ( نسخه خطى ) .
( 4 ) . الشبلنجى ، نور الابصار ، ص 171 و 172 .