وقتى مردان به شكل زنان درآيند و شبيه آنان شوند . . .
و در ادامه حديث مىفرمايد : هرگاه قائم ظهور نمايد ، تكيه به ديوار كعبه زند .
( 1 ) آيت اللّه صافى از شيخ طوسى به سند خود از جابر و او هم از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده است :
من أدرك منكم قائمنا ، فليقل حين يراه : السّلام عليكم يا أهل بيت النّبوّة و معدن العلم و موضع الرّسالة . « 1 »
هر يك از شما كه قائم عليه السّلام را درك نمود ، به او چنين گويد : سلام بر شما خاندان نبوت و كان دانش و جايگاه رسالت و پيامبرى .
( 2 ) شيخ حر عاملى به سندش از عمر بن زاهر و او هم از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است :
سأله رجل عن القائم يسلّم عليه بإمرة المؤمنين ؟ قال : لا ، ذاك اسم سمّى اللّه به أمير المؤمنين ، لم يسمّ به أحد قبله و لا يسمّى به أحد بعده إلّا كافر . قلت : جعلت فداك ، كيف يسلّم عليه ؟ قال : تقول : السّلام عليك يا بقيّة اللّه فى أرضه . ثمّ قرأ : بقيّة اللّه خير لكم إن كنتم مؤمنين . « 2 »
مردى از ايشان پرسيد آيا به قائم عليه السّلام با نام امير المؤمنين سلام مىشود ؟ فرمود خير ؛ اين نامى است كه پروردگار بر على بن ابى طالب عليه السّلام نهاده است و كسى پيش و پس از او نامبردار به آن نيست ، مگر شخص كافر . مرد پرسيد : فدايت گردم ، پس چگونه بر او سلام مىكنند ؟ فرمود :
مىگويى السلام عليك يا بقية اللّه فى ارضه . پس اين آيه را تلاوت نمود : بقية اللّه خير لكم ان كنتم مؤمنين .
شيخ حر عاملى مىگويد : احاديث با اين مضمون فراوان است ؛ اما در باب زيارات اضافاتى پيدا كرده است كه احتياط در ترك آنهاست .
( 3 ) روايتى ديگر وجود دارد كه منبع آن را به خاطر ندارم اما مضمونش چنين است :
إنّ المهدىّ عليه السّلام إذا ظهر لم يلقّب بأمير المؤمنين ، فإنّه لقب خاصّ بأمير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام ، بل يقال له : السّلام عليك يا بقيّة اللّه فى أرضه .
( 4 ) مهدى عليه السّلام آنگاه كه ظهور فرمايد ملقب به امير المؤمنين كه لقب ويژه علىّ بن ابى طالب است نخواهد شد ، بلكه به او گفته مىشود : السلام عليك يا بقية اللّه فى ارضه .
مقصود از بقية اللّه آن است كه حضرت مهدى عليه السّلام تنها باقى مانده نسل انبيا و اوليا و صلحايى است كه زمينه را براى ظهور ايشان فراهم كرده و براى پياده شدن حكومت عدل ، ايثار و جانفشانى نمودهاند . در نتيجه ، وجود شريف آن حضرت عظيمترين ثمرهء تلاش آن ارجمندان و بهاى گران گفتار و كردار آنهاست .
هامش
( 1 ) . الصافى الگلپايگانى ، لطف اللّه ، همان ؛ ص 517 .
( 2 ) . العاملى ، الحسن بن الحر ، وسائل الشيعة ، كتاب الحج ، ج 2 ، ص 468 .