تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
نه ياورى در زمين . در آن هنگام است كه خداوند قائم آل محمّد عليه السّلام را بر مىانگيزد . به زودى پس از پالايش اين روايات ، برداشتى نو از آنها ارايه خواهم نمود . ( 1 ) محور دوم : در اينجا تلاش خواهيم كرد كه به برداشت صحيحى از مجموعه اين روايات در صورت صحت و نيز قابليت آنها براى اثبات تاريخى ، برسيم . برداشت ما از اين روايات تكميل‌كننده برداشت كلى است كه از روايات سفيانى بيان نموديم . هنگامى كه حضرت مهدى عليه السّلام و ياران خاصش به سبب تهديد سپاه اعزامى از سوى سفيانى از مدينه به مكه مىروند ، يارى آنها بر مردم مكه واجب مىشود زيرا آنها به عنوان يك مسلمان ، مكلف به يارى مؤمنان مظلومى هستند كه دشمن ظالمى هم چون سفيانى دارند . ولى مردم مكه به دليل اختلاف مذهبى با امام عليه السّلام و يا به خاطر هراس از هيمنه و سلطه جابرانه سفيانى ، او را يارى نمىكنند . درباره عمق اين ترس در دل مردم مكه كافى است خبرى را يادآور شويم كه از تصرف حجاز توسط سفيانى بدون هيچ مقاومت نظامى سخن مىگويد . اين اتفاق ، برخاسته از ترس و وحشتى عميق است كه سفيانى در دل مردم كاشته . اهل مكه چون دنبال منافع شخصى خود هستند ، از زير بار مسئوليت الهى خويش شانه خالى مىنمايند . امام عليه السّلام كه از عدم آمادگى آنها براى يارىاش آگاه است به ياران خاصش مىفرمايد : اى قوم ، مكيان مرا نمىخواهند ولى من كسى را به سوى آنها مىفرستم تا آن چنان كه شايسته همچو منى است بر ايشان اقامه حجت و دليل نمايم . ( 2 ) امام با اين كار با آنها اتمام حجت مىنمايد تا ديگر كسى باقى نماند كه پيامش به او نرسيده باشد . از اين رو ايشان به فكر مىافتد كسى را به سوى مردم مكه بفرستد تا اين پيام را به آنها ابلاغ نمايد . حضرت يكى از اصحابش را كه مردى هاشمى و از مخلصين آزموده است فرا مىخواند و پيامى شفاهى به او مىدهد تا در مسجد الحرام بين ركن و مقام آن را به گوش مردم مكه برساند . ( 3 ) لازم است يادآورى نماييم وقتى او مىگويد : من فرستاده فلانى به سوى شمايم . . . دليلى وجود ندارد كه او حتما اسم امام عليه السّلام را بياورد و شنوندگان هم بفهمند كه مراد او حضرت مهدى عليه السّلام است بلكه احتمالا از امام با نام شناخته‌شده‌اش در بين مردم آن روزگار ، ياد مىكند . پس از ابلاغ پيام ، مكيان كمر به قتل او مىبندند و بين ركن و مقام به شهادتش مىرسانند . احتمالا سر او را نيز از بدن جدا ساخته و براى اعلام وفادارى به سفيانى ، به شام مىفرستند . البته اين روايت ، مركز دولت سفيانى را شام مىداند در حالى كه پيش از اين دانستيم مركز دولت او در آن زمان نه در شام ، بلكه در عراق خواهد بود . البته روايت بالا را مىتوان چنين توجيه نمود كه در آن هنگام ( در زمان قتل نفس زكيه ) سفيانى مركز دولتش را در عراق ترك مىكند و به دلايلى به شام سفر مىنمايد و مدتى بعد دوباره به عراق بازمىگردد . ( 4 ) به هر روى وقتى اهل مكه مرتكب چنين جنايتى مىشوند ، در واقع شمارى از احكام و ضروريات دين را ناديده مىانگارند ، مانند : پايمال كردن حرمت بيت اللّه الحرام كه قرآن كريم آن را حرم امن مىداند و نيز كشتن فرد مؤمن بدون هيچ جرم و گناهى و همچنين سرباز زدن از يارى حق‌جويى مظلوم . آنگاه كه چنين شد خداوند بر اهل زمين خشم گيرد و در نتيجه فرمان به ظهور
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 155 | حسن سجادپور / السيد محمد الصدر