امكانپذير است در نظر گرفتن ويژگىها و اوصافى است كه درباره سفيانى وارد شده و كنار نهادن مواردى است كه مىتوان به كنارى نهاد . در صورتى كه تمام آن ويژگىها يا برخى را به كنارى نهيم ، برداشتى كه در تاريخ گذشته از آن سخن گفتيم ، صحيح مىباشد كه عبارت از آن است كه سفيانى نماد تفكرى منحرف در جهان اسلام است كه همه جنبشها و ديدگاههاى غير صحيحى كه به دروغ خود را به اسلام منتسب مىكنند و گستره تاريخى آن از زمان سقوط عباسيان تا زمان ظهور است ، در ذيل آن مىگنجند .
( 1 ) هرگاه شمارى از ويژگىهاى سفيانى را كه روايات بر آن اتفاق نظر دارند در نظر آوريم ، مفهوم پردامنهاى كه از سفيانى در ذهن داريم تنگ تر شده و تنها بر يك معنا منطبق مىگردد . نگارنده مايل است مفهوم سفيانى را برابر با آخرين حكومت منحرف در منطقه در زمان قبل از ظهور ، بداند .
مىتوان براى اين حكومت ، ويژگىهاى زير را بر شمرد :
1 - قرار گرفتن سوريه و عراق ، زير سلطه يك دولت و يا دو دولت همسو .
2 - كينه اين حكومت نسبت به پيروان حق .
3 - اعزام سپاهى براى مقابله با حضرت مهدى عليه السّلام و يا بر ضد گروهى از پيروان مخلص حق كه آن حضرت هم با نام و عنوانى مستعار در ميان آنهاست .
4 - فرو رفتن اين سپاه در زمين .
( 2 ) حضرت مهدى عليه السّلام حكومت سفيانى را از بين خواهد برد زيرا وقتى امام عليه السّلام وارد عراق مىشود به ناچار با دولت سفيانى روبرو مىگردد و اين حاكم اگر همان سفيانى معروف باشد طبيعتا با امام در عراق به مقابله بر خواهد خاست و در نهايت امام نابودش خواهد ساخت و بدين ترتيب دوره آخرين حاكم منحرف و ستمگر در منطقه به سر خواهد رسيد . اما ويژگىهاى ديگر او را هم چون ناميدنش به عثمان بن عنبسه ، خروجش از وادى يابس ، خصوصيات جسمانى ، سلطه او بر اردن و فلسطين و جزئياتى درباره مواضع نظامى وى را بايد با برداشتهاى رمزى و تأويلى نگريست و علم به آن را به اهلش سپرد . البته اخبارى كه درباره اين ويژگىها وارد شده است تا حدود زيادى شايستگى اثبات تاريخى را دارد .
( 3 ) از رهگذر اين برداشت ، ارتباط سفيانى با دجال نيز روشن مىشود . قبلا هم ثابت كردهايم اينها دو موضوع جدا از يكديگر هستند . « 1 » در برداشت مشهور و متداول از سفيانى و دجال ، مطابق ظهور ابتدايى روايات ، آنها را از يكديگر به طور كامل جدا مىدانستهاند . از اين رو در ديدگاه آنان ، مسيح نزول مىكند و در دمشق دجال را به قتل مىرساند بدون آن كه سفيانى در جهان حاضر باشد و مهدى ظهور مىفرمايد و با سفيانى به نبرد مىپردازد بدون آن كه دجال در دنيا وجود داشته باشد .
( 4 ) اما هنگامى كه دانستيم ظهور حضرت مهدى عليه السّلام و نزول مسيح عليه السّلام در يك زمان است تا آنجا كه مسيح عليه السّلام براى بزرگداشت و تكريم امت اسلامى پشت سر امام مهدى عليه السّلام به نماز مىايستد ، در اين صورت بطلان اين رويكرد مشهور و قديمى روشن خواهد شد و ناگزير بايد دجال و سفيانى را
هامش
( 1 ) . الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 630 به بعد .