الفتى بهذا الكلام ، أتوا إليه فذبحوه بين الركن و المقام . و هى النفس الزكيّة . . . « 1 »
قائم به اصحابش مىگويد : اى قوم ! اهل مكه مرا نمىخواهند ولى من مأمورم تا آن چنان كه شايسته همچو منى است براى آنان اقامه حجت و دليل نمايم . سپس مردى از اصحابش را فرا خوانده و به او مىگويد : اين پيغام را به اهل مكه برسان و به آنها بگو : ما اهل بيت رحمت و معدن رسالت و خلافتيم ، ما ذريه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و از نسل پيامبرانيم . از زمانى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رحلت كرد به ما ظلم شد و ستمكاران بر ما مسلط گشتند و حق ما را ربودند . ما از شما يارى ميخواهيم شما نيز ما را يارى رسانيد . در نتيجه هنگامى كه آن جوانمرد اين سخن را به اهل مكه برساند به سويش هجوم برده ، بين ركن و مقام او را مىكشند و او همان نفس زكيه است .
( 1 ) نيز مجلسى از الكافى به سندش از يعقوب سراج و او هم از امام صادق عليه السّلام اين حديث را درباره حضرت مهدى عليه السّلام آورده است :
و يستأذن اللّه فى ظهوره : فيطّلع على ذلك بعض مواليه . فيأتى الحسنىّ فيخبره الخبر ، فيبتدر الحسنىّ إلى الخروج ، فيثب عليه أهل مكّة ، فيقتلونه و يبعثون برأسه إلى الشّام ، فيظهر عند ذلك صاحب الأمر . . . « 2 »
مهدى براى ظهورش از خداوند اذن مىگيرد سپس كسى از دوستدارانش از اين موضوع آگاه مىشود و اين خبر را به حسنى مىرساند وى ( پس از شنيدن اين خبر ) خروج كرده ، اما اهل مكه بر او يورش برده ، به قتلش مىرسانند و سر او را به شام مىفرستند . در آن زمان است كه صاحب الامر ظهور مىكند . . .
( 2 ) راوندى روايت كرده است :
أنّ النّفس الزّكيّة هو غلام من آل محمّد اسمه محمّد بن الحسن يقتل بلا جرم . فإذا قتل فعند ذلك يبعث اللّه قائم آل محمّد . « 3 »
نفس زكيه ، جوانى از خاندان پيامبر است ، اسم او محمّد بن الحسن است و بىگناه كشته مىشود . آنگاه كه چنين شد ، خداوند قائم آل محمّد عليه السّلام را برمىانگيزد .
( 3 ) آيت اللّه صافى نيز در منتخب الاثر مضمون اين خبر را مسلّم دانسته است .
آيت اللّه صافى از شيخ طوسى به سند او از سفيان بن ابراهيم حريرى نقل مىكند كه او از پدرش شنيده كه مىگويد :
النّفس الزّكيّة غلام من آل محمّد ، اسمه محمّد بن الحسن ، يقتل بلا جرم و لا ذنب . فإذا قتلوه لم يبق لهم فى السّماء عاذر و لا فى الأرض ناصر . فعند ذلك يبعث اللّه قائم آل محمّد . . . « 4 »
نفس زكيه ، جوانى از آل محمّد است . اسمش محمّد بن الحسن است و بدون هيچ جرم و گناهى او را مىكشند . وقتى چنين كنند ديگر براى آنها نه آمرزندهاى در آسمان خواهد ماند و
هامش
( 1 ) . المجلسى ، محمّد باقر ، همان ؛ ج 13 ، ص 180 .
( 2 ) . همان ؛ ج 13 ، ص 178 .
( 3 ) . الراوندى ، سعيد بن هبة اللّه ، الخرائج و الجرايح ؛ ص 196 .
( 4 ) . الصافى الگلپايگانى ، لطف اللّه ، همان ؛ ص 455 .