كسانى بودند كه به آيين اسلام درآمده بودند بدرفتارى كرد ؛ آنها را از خود دور ساخت و گوشهگير و خانهنشين كرد . « 1 » وى فئ خدا را كه براى تمامى امت اسلام مقرر گرديد ، خود برداشت و ميان تبهكاران قريش و ريشخندكنندگان و زشتكاران عرب تقسيم كرد . « 2 » گروهى از مسلمانان كه خداوند با آنان ميثاق بسته بود و از ايشان خواسته بود كه فرمانگزار او باشند و به همهء نكوهشها بىاعتنايى كنند به خانهء عثمان رفتند و وى را فرو گرفتند . ما اكنون تماما از كارى كه ايشان كردند پشتيبانى مىكنيم و از هرگونه همدلى با ابن عفان و طرفداران او خوددارى مىورزيم . اكنون اى ابن زبير تو چه مىگويى ؟ »
اما ابن زبير از موافقت با انديشهء برائت خوددارى ورزيد و با بيانى استوار ناخرسندى و بيزارى خود را از قتل عثمان اعلام كرد ؛ در نتيجه خوارج از مكه به بصره و مشرق عربستان عقب نشستند و در آنجا منبع جدى مزاحمت براى ابن زبير گرديدند . « 3 »
از سررشتههاى مهم بيزارى از امويان نفرت از يزيد بن معاويه بود ؛ و اين را بروشنى مىتوان از خطابهء ابو حمزهء مختار بن عوف ازدى ، از رهبران اباضيه دريافت كه در سالهاى پايانى خلافت مروان حمار در حجاز سر به شورش برداشته بود
هامش
- برادر رضاعى خود عثمان .
( 1 ) - اشاره دارد به ابوذر كه پس از آنكه به تجمل ادعايى درگاه خليفه و تباهكاريهاى وى خرده گرفت به فرمان عثمان به ربذه تبعيد گرديد .
( 2 ) - اشاره به اين دارد كه عثمان فىء يا درآمد بدست آمده از سرزمينهاى مغلوب را ميان افراد طايفهء خود تقسيم كرد . در گزارشى كه مبرد در كامل ، ج 3 ، ص 278 از اين خطابه بدست داده به اين مسأله اشاره كرده است : « وى اجازه داد كه خاندان ابو معيط ( يعنى طايفهء اميه يا عبد شمس گلوى مسلمانان را بفشارند و دست آنان را در چپاول فىء مسلمانان باز گذاشت . »
( 3 ) - طبرى ، ج 2 ، ص ص 17 - 514 ( ترجمهء فارسى ، ج 10 ، ص 70 - 4568 ) ، از ابو مخنف ؛ براى گزارشى مفصلتر دربارهء اين خطابه و پاسخ ابن زبير نگاه كنيد به مبرد ، كامل ، ج 3 ، ص ص 81 - 276 .Caetani , Cronografia islamica , III , PP . 731 - 2 , 753 - 4 .