گزارش در كتاب طبرى مىگويد كه ربيع از سمت خود بر كنار گرديد ؛ اما گزارشى ديگر خبر مىدهد كه ربيع پس از دو سال و چند ماه ولايتدارى ديده بر جهان فروبست و پسرش عبد اللّه بر جاى او نشست . اما وى نيز دو ماه پس از آن پيش از آنكه فرمان ولايتدارى او از سوى زياد بن ابيه برسد درگذشت . يعقوبى تنها منبعى است كه مىگويد در روزهاى ولايتدارى ربيع ، معاويه خود به دخالت در امور خراسان پرداخته خالد بن معمر سدوسى را به حكومت اين ولايت گماشت ، اما زياد پيش از آنكه خالد بتواند به خراسان برسد وى را متوقف ساخت و به زهر بكشت . « 1 »
مرگ خود زياد در رمضان 53 ق / اوت 673 م اتفاق افتاد و با مرگ او امير فرمانگزار او در سيستان ، عبيد اللّه بن ابى بكره نيز درگذشت . پيش از اين گفته آمد كه معاويه مردان تازه ، بويژه كسانى را كه در پيمودن راه پيشرفت خود به او دين شخصى داشتند ، در گماردن به مقامهاى بالا برترى مىنهاد . وى بندرت اعضاى طايفهء خود اميه يا عبد شمس را به اين مقامها گماشت ، و هنگامى كه از آنها براى كارى استفاده مىكرد ، نخست آنها را با گماردن مقامهاى كوچك مىآزمود . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 264 ( ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص 151 ) ؛ البلدان ، ص 297 ، ترجمهء انگليسى ، ص 117 ( ترجمهء فارسى ، ص 73 ) ؛ طبرى ، ج 2 ، ص ص 156 ، 161 ( ترجمهء فارسى ، ج 10 ، ص ص 4545 ، 8 - 4567 ) ؛ گرديزى ، زين الاخبار ، چاپ نفيسى ، ص 78 ( چاپ عبد الحى جيبى ، ص 103 ) ؛ ابن اثير ، ج 3 ، ص ص 391 ، 9 - 408 ، 12 411 ؛Caetani , III , P . 565 , 6 F . 585 .( 2 ) - طبرى ، ج 2 ، ص 167 ، مىگويد « هرگاه معاويه مىخواست عضوى از خاندان بنوحرب را به كارى بگمارد ، نخست وى را حاكم طايف مىكرد ، و اگر آن مرد وظيفهاش را بنيكى انجام مىداد و معاويه كار او را مىپسنديد ، حكومت مدينه را نيز بر طايف مىافزود . آنگاه اگر وى از اين كار نيز روسپيد بيرون مىآمد ، خليفه حكومت مكه را بر قلمرو آن دو ديگر اضافه مىكرد . هنگامىكه كسى حكومت طايف مىيافت مردم مىگفتند كه « وى الفبا مىآموزد » و چون به حكومت مدينه مىرسيد مىگفتند كه « وى قرآن مىآموزد » و اگر سرانجام به حكومت مكه گمارده مىشد مردم فرياد مىكردند كه « آموزش او پايان يافته است » .