تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
دودمان ديرپاى آن ناحيه ، يعنى رستميان تاهرت و مدراريان سجلماسه شد . در هر دو مورد ، مذهب خارجى در اشكال ميانه‌رو اباضى و صرفى بود كه توانست از شكل يك گروه دينى بسيار بسته بيرون آيد و به دولتى با پايگاه گسترده در ميان مردم مبدل شود ، اما اين نيز راست است كه دست‌كم در تاهرت عنصر دينى و عقيدتى بسيار نيرومند بوده است . « 1 » از سوى ديگر ، بعيد بود كه نجديه و ازارقهء غالى عربستان و مشرق پيروان گسترده‌اى در ميان مردم بدست آورند و به شيوه‌هاى مصالحه و سازش كه لازمهء پىافكندن دولتى با پايگاه ارضى ديرپا است نزديك شده باشند . « 2 » اين فرقه‌ها به صورت گروههاى بسته باقى ماندند و در برابر كسانى كه بر عقايد ناسازگارشان خرده مىگرفتند با سبعيتى هولناك واكنش نشان مىدادند « 3 » و سرداران اموى ايشان را در سراسر عراق و ايران تا كرانه‌هاى درياى خزر و مرزهاى هند دنبال مىكردند . همهء فرق خوارج دشمنى سرسختانه‌اى با امويان مىورزيدند و گفته‌هايى كه
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به تفسيرهاى :le Kharijisme berbe ? re : quel ques aspects du royaume rustamide , ' ' annales de l'Institut a ? E ? tudes orientales , XV , 1957 , PP . 66 FF .( 2 ) - وات در مقاله‌اش به نام « انديشه خوارج در دورهء اموى » ، ص 217 ، يادآور مىشود كه الگوى جنبش در اوايل دورهء اموى عبارت بود از « قيامهاى كوچك با سيصد تا پانصد مرد » ، و اين نظر جالب را پيش مىكشد كه « بينندهء كنونى نمىتواند پاره‌اى همانندى ميان خوارج و قبيله يا طايفهء چادرنشين مشاهده نكند . دسته‌هاى خوارج قابل مقايسه با گروههاى مؤثر در زندگى چادرنشينى بودند . آنان نيز مانند صحراگردان تمايل بدان داشتند كه تمامى مردمى را كه بيرون از گروه آنان بودند ، حتى مسلمانانى را كه نظرات جدايى فكنانهء ايشان را نمىپذيرفتند ، دشمنان بالقوهء خود بدانند و عقيده داشتند كه ريختن خون آنان مباح است . اين عقيده به آنان چشم‌انداز نامحدودى براى تاختن به ديگران مىداد . آنان به گروه خود همان اندازه مىباليدند كه صحراگردى به قبيلهء خود مباهات كند . . . » . ( 3 ) - ازارقه را طبرى ، ج 2 ، ص 822 سباع العرب « جانور درندهء عرب » توصيف مىكند و در ج 2 ، ص ص 11 - 2010 به خوارج داغ شباب احداث و اعراب جغات « جوانان خام و بدويان خشن » مىزند و اين اتهام را از زبان ابو حمزه نقل مىكند كه اين سخن را در 130 ق / 747 م در خطابه‌اى كه در مدينه ايراد كرده بود بر زبان آورد .
تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 90 | ادموند كليفورد باسورث / حسن انوشه