سراسر ولايت حكومت مىراندند و در هنگام نياز دستههايى از سپاهيان به شهرهايى چون فراه و خواش مىفرستادند . چون سيستان مركز ناحيه بود ، همواره مىبايست شمار زيادى مردان مسلح در آنجا نگهداشت . تاخت و تازهايى كه به قصد غارت در شرق افغانستان مىكردند سپاهيان را در وضعى آماده نگه مىداشت و كارآيى جنگى ايشان را بالا مىبرد ، و غنايمى كه بدست مىآوردند بر مواجب يا عطاياى ايشان مىافزود . همچنين جريان مستمرى از برده كه در اين تاخت و تازها باسارت در مىآمدند به سيستان سرازير مىگشت و از آنجا به دربار خلافت در مغرب فرستاده مىشد . شهر بست در مشرق زرنگ و مقابل ثغور الرخج و زمينداور دشواريهاى خاصى پيش مىآورد . داوطلبان يا غازيان براى تاخت و تاز در قلمرو زنبيل در آنجا گرد مىآمدند و پادگان نيرومندى از سپاهيان ثابت نيز در آنجا مستقر بود . از اين روى هر نايب ولايتدارى كه به بست فرستاده مىشد غالبا وسوسه مىشد كه از اين نيروها براى پيشبرد مقاصد خود بهرهبردارى كند و سر از فرمان ولايتدارى كه در زرنگ اقامت داشت بيرون آورد . در سالهاى اخير عامل ديگرى نيز چهره نشان داد . بست مركز دستههاى عيار محلى و سرهنگان ايشان گرديد كه از آرمان مذهب رسمى سنت هوادارى و با خوارج مبارزه مىكردند ، اما عياران عنصر بىثباتى و فتنهجويى را نيز وارد ساخت اجتماعى شهر كردند .
2 - خوارج : عاملى پايدار در تاريخ سيستان در اوايل دورهء اسلامى
با در ميان آوردن نام خوارج مىرسيم به يكى از پايدارترين عوامل در ستيزههاى فرقهاى كه در دو يا سه سدهء نخست اسلامى سيستان را گرفتار دشواريهاى سنگين كرد و سرانجام چنان اين ولايت را به خاك سياه نشاند كه بجاى اينكه چيزى به دستگاه خلافت بپردازد متكى به ياريهاى مالى آن دستگاه گرديد . در خراسان اين دشمنيهاى قبيلهاى بود كه يگانگى اعراب را تهديد مىكرد ، اما عامل قاطع