باورهاى خوارج را روشن ساخته است . جنبش خوارج كه به عنوان جريانى اعتراضى در ميان نيروهاى على بن ابى طالب ( ع ) در جنگ صفين آغاز شده بود و به كم دلى خليفه و عدم اعتماد آشكار او به خداوند و حقى كه در مبارزهء با معاويه با او بود اعتراض داشت به زودى به تدوين برداشت خود از ماهيت آيين اسلام ، امام و شكل سياسى بعدى و سازمانبندى جامعهء مؤمنان پرداخت . در دورهء خلافت معاويه انديشهء خروج بر فرمانرواى جبار و خدانشناس ( بازتابى از آيهء قرآنى
« رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها »
[ پروردگارا ما را از اين دهكدهء ستمگران بيرون بر ] ، 4 / 747 ) ريشههاى ژرفى در ميان خوارج دوانيد ، و آنان خود را از بيشتر مسلمانان جدا مىكردند و خود جامعهاى پديد آوردند كه به گفتهء و . م . وات « جامعهء قديسان » يا « جامعهء فرهمند » بوده است . « 1 » اعتقاد اينكه خلوص ايمان تنها آزمون آدمى است ، گونهاى تساوىطلبى بنيادى بود كه بر جامعهء خوارج غلبه داشت .
امتيازات نسبى ، حتى در مورد قبيلهء قريش كه قبيلهء خود پيامبر بود اهميتى نداشت و فرق گوناگون خوارج خليفهاى از ميان خود برمىگزيدند .
اين جنبش تساوىطلبى اجتماعى به پارهاى اقوام غيرعرب درون امپراتورى اسلام سرايت كرد ، بويژه كه در اوايل دورهء اسلامى با اين اقوام همچون شهروندان درجه دوم ، يا موالى افراد مغرور قبايل عرب رفتار مىكردند . در ايران ، پارهاى رنجش و ناخرسندى از فاتحان عرب در كانال مذهب خارجى افتاد . در غرب ، فرق اباضى و صرفى تا اندازهء زيادى پديدهاى بود كه در ميان بربرها پيدا شده بود و با انگيزهء ناخرسندى بربرها از بهرهكشان عرب يكى شده بود . بسيارى از نبطيان بومى در شورشهاى خارجى پى در پى عراق و جزيره شركت داشتند ؛ و از همه بالاتر ، ملقمهء قومى جنوب عراق با شهر پادگانى پرجمعيت بصره و بخشهاى
هامش
( 1 ) - مقايسه كنيد با مقالهء او به نام :« Kharijite Thought in the Umayyad Period » , Der Islam , XXXVI , 1960 , PP . 215 - 31 ; Id . , « The concept of the charismatic community in Islam » , Numen , VII , 1960 , PP . 80 FF . ; Id . , Islam and the integration of Society , London , 1961 , PP . 94 - 103 , 110 - 14 .