شد . سخنان مقدسى كه در بالا به نقل آن پرداختهايم نشان مىدهد كه اندكى پس از ابن حوقل اين از دست رفتن سلطهء بىواسطه در جنوب و مشرق افغانستان عموميت داشته است . ابن حوقل مىگويد كه سيستان و الرخج ، اما بدون بست 100000 دينار خراج مىپرداختند باضافهء 3000000 درهم به ورق ، يعنى سكهء سيمين ؛ بست 100000 دينار خراج مىداد باضافهء 80000 به ورق . « 1 » اين رقم بسيار كمتر از رقمى است كه يعقوبى يك ربع قرن پيشتر بدست داده است ، اما شايد اشاره به مبلغى دارد كه در اين روزها به خزانهء سامانى مىرفت ، با مبلغى كه امراى محلى از مردم مىگرفتند و بر اندازهء آن همواره مىافزود .
تاريخ سيستان بخشى دربارهء توزيع دوبارهء خراج سيستان دارد كه چون اشاره مىكند كه كدام رقم هزينه براى رفاه اقتصادى ولايت ضرورت پايدار دارد ، در جزئياتپردازى دقيق خود از ارزش فراوانى برخوردار است . « 2 » در اين گزارش هيچ تاريخى داده نشده و شواهد درونى هيچ اشارهء سالشمارى ندارند . مؤلف از سلطان سخن مىگويد ، اما دانسته نيست كه مقصود از اين سلطان « 3 » « اقتدار حكومتى » است يا اينكه بايد آن را عنوان شخصى دانست كه در اين صورت شايد به سلاطين غزنوى يا سلجوقى اشاره دارد كه در روزگار زندگى نويسندهء كتاب ، يعنى دهههاى ميانى سدهء پنجم هجرى / يازدهم ميلادى سيادت ايشان بر سيستان را برسميت مىشناختند . در واقع بسيار محتمل مىنمايد كه وى به توصيف نظام مالى سيستان در روزگار خود پرداخته است . رقم بيش از سه و نيم مليون درهمى كه او براى خراج سيستان بدست مىدهد بسيار كمتر از ارقامى است كه ابن خردادبه و يعقوبى ياد كردهاند . دليلى در دست نداريم كه زوال مهمى را در سلامت اقتصادى و بارآورى سيستان مسلم بينگاريم . صرفا چنين مىنمايد كه مؤلف به
هامش
( 1 ) - كتاب صورة الارض ، چاپ دوم ، ج 2 ، ص 5 - 424 ، ترجمهء انگليسى ، ص ص 12 - 411 ( ترجمهء فارسى ، 1 - 160 ) .
( 2 ) - تاريخ سيستان ، ص ص 3 - 30 .
( 3 ) - همانجا ، ص 31 .