وى كه جوانى كمابيش بيست ساله بود و همراه سپاهيان عرب در سفرهاى جنگى به مرزهاى شرقى جهان اسلام شركت داشت ، كاملا موثق مىنمايد . در سال 43 ق / 663 م در لشكركشى عبد الرحمان بن سمره به زمينداور و كابل با وى همراه بود و در 46 ق / 666 م كه ربيع بن زياد ولايتدار سيستان گرديد ، حسن سمت دبيرى او را داشت . « 1 » چون حسن خاستگاه ايرانى داشت و به زبان فارسى سخن مىگفت ، حضور او در سيستان مىتوانست سودمند باشد . در روزگار ولايتدارى ربيع سياست مسلمانسازى منظمترى دنبال گرديد و نفوذ حسن بالا گرفت . علماى عرب بيشترى به سيستان آوردند و مردم ناحيه را واداشتند كه به فراگيرى قرآن و فرايض اسلامى روى آوردند ( متن تاريخ سيستان ، ص 91 ، مردمان را جبر كردند ) . حتى اگر پارهاى فشار نيز در كار بود ، با اينهمه مىگويند كه بسيارى از زردشتيان بواسطهء دادگرى فراوان ربيع اسلام آوردند .
با وجود سياست رسمى - كه در اين روزها به هيچ روى به سود تشويق فعالانهء مردم غير عرب به پيوستن به امت مسلمان نبود - درآمدن به آيين اسلامى نمىتوانست به تعداد فراوان و باشتاب انجام بپذيرد . با فروپاشى دولت ساسانى ، آيين زردشتى از پشتيبانى دستگاهى غيرروحانى محروم گرديد . سطوح بالاى سلسله مراتب رسمى ، يعنى سطوح موبذ موبذان در بالا و آهورمزد موبذان كه بلافاصله پس از وى قرار داشت ، اكنون ديگر وجود نداشت . و اين از ميان رفتن رهبرى به اسلام آوردن سريع طبقات بالاى ايرانى در شهرهاى بزرگ و ميانه كمك كرد . اما در حومهء شهرها و روستاها ، موبذان محلى غالبا پارهاى از نفوذ گذشتهء خود را بر پيروانشان نگهداشتند . پيكربندى هموار و باز سيستان مانع آن مىگرديد كه اين سرزمين دژ استوار و بزرگ آيين كهن مردم گردد ، بر خلاف پارهاى نواحى
هامش
( 1 ) - طبقات ، چاپ زاخا و ديگران ، ليدن ، 28 - 1904 ،VIIa، ص ص 115 ، 127 ؛ بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 394 ، ترجمهء ، ج 2 ، ص 661 ( ترجمهء فارسى ، ص 271 ) ؛ ابن قتيبه ، معارف ، ص 441 . در فتوح البلدان بلاذرى بخطا آمده كه هنگامى كه ربيع براى نخستين بار به سيستان آمد حسن كاتب وى بوده است . در واقع در آن روزها حسن تنها حدود ده سال داشت .