2 - پابرجايى چيرگى تازيان
اكنون بيست سالى مىگذشت كه تازيان در خراسان بودند ، و ما مىتوانيم آغاز تدريجى پيشگرفتن سياست كوچ و استقرار بجاى تاخت و تازهاى غارتگرانه را تشخيص دهيم ؛ با اينهمه ، تا مدتى دراز ، مستقر تازيان در شهرهاى دفاعى و دژهاى نظامى بوده است . استيلاى عرب بر خراسان ( كه براى اين مقصود سيستان را نيز دربر مىگيرد ) دشواريهاى خاصى پيش آورد ، و لا من اين دشواريها را به خوبى توصيف كرده است : « از ولايت دور دست خراسان - يا بيشتر مناطق پهناورى كه با آن درآميخته - پاسدارى ويژهاى مىكردند . مناسبات با مركز خلافت گه گاهى بود ، اما از چگونگى آن آگاهى نداريم . اينقدر پيداست كه اين نواحى به بصره وابسته بودهاند . اين مركز نوبنياد آشكارا فعالتر از دمشق بوده است .
دورهء فعاليت كارگزارانى را كه به ادارهء مرزهاى همواره در حال تغيير مىپرداختند و به نام امپراتورى اسلام فاتح آن نواحى بودهاند نمىتوان تعيين كرد . مىدانيم كه در اين دوره مدتى دو ولايتدار همزمان در خراسان فرمان مىراندند . زياد بن ابيه و خالد بن معمر سدوسى هنوز در كار فساد بودند . اين است تصوير پريشان ولايتدارى در پارهاى از ولايات پهناور خلافت كه از مركز فاصلهء درازى داشتند و سپاهيان عرب هنوز آنها را زير سلطهء خود درنياورده بودند » . آنگاه لامن ادامه مىدهد كه اعراب از تاخت و تازها كه تنها تدبير نظامى شناخته نزد ايشان بود با
هامش
- يعقوبى ، البلدان ، ص 282 ، ترجمهء انگليسى ، ص 91 ( ترجمهء فارسى ، ص 58 ) ؛ تاريخ سيستان ، ص ص 2 - 91 ؛Caetani , Cronografia , III , PP . 509 , 544 , 575 , 585 .به گفتهء طبرى ، ج 2 ، ص 6 - 155 ( ترجمهء فارسى ، 7 / 2849 ) و ابن اثير ، ج 3 ، ص ص 9 - 408 ، زياد بن ابيه با مرگ حكم بن عمرو غفارى ، ولايتدار خراسان ، ربيع بن زياد را ( پس از بركناريش از سيستان ؟ ) در آغاز سال 51 ق / 671 م به خراسان فرستاد ؛ اما دو سال و چند ماه بعد ربيع پس از جنگهايى كه در بلخ و قهستان و با هپتاليان كرد از مقامش بر كنار گرديد .