مىگويد كه در ستيز و آويز ميان بهرام چوبين و خسروا پرويز ، سربازان هپتالى سپاه بهرام به پيشانى خود صليب آويخته بودند . « 1 »
از يك اسقف سيستانى به نام آفريد نام رفته كه در شوراى دادبشوع كه در 424 م برپا گرديد شركت داشت ، اما مفصلترين اطلاعات دربارهء كليساى سيستان از سالهاى ميانى سدهء آينده به دست ما مىرسد . در مصوبات شورايى كه در 544 زير سرپرستى مطران مارآباى يكم در تيسفون برپا گرديد نامهء بلندى يافت مىشود كه مارآبا براى روحانيان و تودهء مسيحيان سيستان نوشته است . در سيستان و زمينداور پنج مركز عمدهء مسيحيان وجود داشت : در درنگيانا يا زرنگ ، فراه ، قاش ( - خواش ) بست و رخد ( - آراخوسيا يا الرخج ) . اين نامه براى از ميان برداشتن كشاكشى نوشته شده بود كه در سيستان بر سر گزينش اسقفان رقيب برخاسته بود . هنگامى كه يزدآفريد بر سر كار بود سرگيوس بطور غيرقانونى به سمت اسقفى گمارده شد ؛ اكنون سرگيوس مىگفت كه دربارهء كار يزدآفريد در برگمارى او به مقام اسقفى آگاهى نداشت و از كارى كه كرده پشيمان است . در اينكه احتمالا دو فرمان انتصاب جداگانه صادر گرديده و دو گروه درگير در اين ماجرا از فرمان ديگرى بىخبر بودهاند كاملا امكانپذير است ؛ نامه به مسافت طولانى سيستان به تيسفون تأكيد مىورزد و مىگويد به اين دليل به آسانى امكان دارد سوءتفاهماتى در ميانه پديد آيد . راهحل مارآبا تقسيم جماعتهاى مسيحى درگير اين دشوارى به دو گروه در مدت زندگى دو اسقف بود ، اما هيچيك از آندو حق نداشت در حوزهء اسقفى ديگرى دخالت كند : اسقفى نواحى زرنگ ، فراه وقاش به يزدآفريد داده شد و بست و رخد را نيز به سرگيوس دادند به شرط اينكه مردم وى را بپذيرند . قرار شد كه اگر مسيحيان بست از پذيرفتن سرگيوس خوددارى ورزند
هامش
( 1 )