تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
نفرت از عياران را فراموش كنند و به يارى صالح برخيزند ، چنان كه سرانجام ابراهيم و عمار بن ياسر شكسته شدند ، اما خوارج همچنان شهر را تنگ در محاصره داشتند و راه تماس آن با جهان خارج را به كلى بستند . ابراهيم اكنون براى گرفتن نيروهاى كمكى به امير فرادست خود در خراسان ، عبد اللّه بن طاهر روى آورد و پسرش محمد را نيز از بست به يارى خود فراخواند . محمد بن ابراهيم سپاهى از مردم زمينداور گرد آورد و آن را به سيستان فرستاد ، اما در ميانهء راه ، فرماندهء خواشى و 300 تن از مردانش امير خود را فرو گذاشته به صالح پيوستند و ديگران دلسرد و افسرده به بست بازگشتند . درخواست عثمان بن عفان و علماى زرنگ محمد را واداشت تا به تن خويش به تختگاه ولايت آيد ، اما درست در بيرون شهر ، صالح ، يعقوب بن ليث و حامد سرناوك راه بر او بستند و از رفتن او به شهر جلوگيرى كردند . پس از نبردى سخت و خونين ، محمد ناگزير عقب نشست و در هيسون ، از روستاهاى زرنگ به پدرش ابراهيم پيوست ؛ و در 28 جمادى الاولى 244 ق / 11 سپتامبر 858 م در آنجا درگذشت . « 1 » بىگمان اين نبرد ميان محمد و صالح در بيرون شهر زرنگ بود كه زمينهء يكى از حكايات عوفى است و در آن يعقوب بارى ديگر به حيله دست مىزند . پيش از درگيرى اين نبرد ، يعقوب با يكى از پيران خردمند زرنگ كه عوفى او را يكى از شاگردان عثمان بن عفان مىخواند رأى مىزند و با او دربارهء چگونگى درافتادن با سپاه محمد بن ابراهيم كه به شهر نزديك مىشد سخن مىگويد . پيرمرد پيشنهاد مىكند كه چون سپاهيان محمد با سيستان بيگانه‌اند - به آنان گفته مىشود كه سپاهى كه در اينجا مستقر است از خراسان آمده است ( نيروهاى كمكى كه طاهريان فرستادند ؟ ) - آنها را فريفته به نهرها و كانالهاى آبيارى پيرامون شهر هدايت نمايند و چنان كنند كه ايشان در پيچ و خم اين نهرها راه خود را گم
هامش
( 1 ) - همانجا ، ص ص 9 - 197 .