عياران همدلى داشتند به يارى ايشان شتافتند . ابراهيم ناگزير شارستان و تمامى زرنگ را ترك گفت و به صالح فرصت داد كه دار الاماره را به تصرف درآورد و دارايى و آذوقهء او را تصرف كند ( پنجشنبه 21 ذيحجهء 239 ق / 24 مه 854 م ) .
صالح مردانى را به گشودن در زندان حكومتى كه در مجاورت دار الاماره قرار داشت و تصرف خانهء شخصى ابراهيم در جوربندان ( ؟ ) ( از قرار معلوم در درون ربض يا بيرون شهر ) فرستاد . اما تودههاى مردم زرنگ نشان دادند كه هنوز تتمهاى از حس قانونخواهى در آنها بجا مانده است و جز يك تسامح خشك و خالى همگانى ديگرى با صالح و عياران او نكردند ؛ آنان صالح را از غارت خانهء ابراهيم بازداشتند و چنان برخورد تهديدآميزى با صالح كردند كه وى ترسيد مردم بر او و يارانش بشورند . از اين روى خواستار امنيت در دار الاماره شد و بر آن گرديد كه روز ديگر از شهر بيرون رود . وى به امام عثمان بن عفان و علماى سنت روى آورد و از آنان خواست تا با او همكارى كنند ، و بارى ديگر درايستاد كه تنها هدفش جنگيدن با خوارج و انتقام كشيدن از كشندگان برادرش است ، اما پاسخى نيافت . « 1 »
در اين ميان ، ابراهيم بن حضين در اين جنگ سه جانبه نيروهايش را با افراد عمار بن ياسر ، سركردهء خوارج يكى كرد . اين اتحاد با خوارج كه دشمنان ديرينهء ولايتداران رسمى سيستان بودند سرانجامى نيافت . صالح سپاه خويش را كه شمار آن به 4000 سوار و پياده مىرسيد سان ديد و فرماندهان عمدهء سپاه را مأمور دروازههاى گوناگون بارهء پيرامون شهر كرد : يعقوب بن ليث را بر دروازهء دار الآكار ، حامد سرناوك ( ؟ ) را بر دار المينا و عقيل بن اشعث را بر دار كركويه گماشت . سپاهيان وى پرچم سياه كه معمولا پرچم عباسيان و مذهب رسمى سنت بود برافراشتند ، اما خوارج پرچم سنتى خود را كه رنگ سفيد داشت علم كردند . بيم از خوارج و تعديات احتمالى ايشان سبب گرديد كه مردم زرنگ
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان ، ص ص 7 - 194 .