و برادرانش عمرو و على و حامد « 1 » بن عمرو توانستند شبانه به شهر بيرونى درآيند و صالح خود بامداد روز بعد به شهر درآمد . نورسيدگان چشم آن داشتند كه « ستون مؤمنى » از همدلان درون شهر به يارى ايشان برخيزند ، و چون صالح پديدار گشت عياران زرنگ به او پيوستند . اما اعيان و علماى سنت عياران را با اينكه دعوى مىكردند كه مدافع مذهب سنت در سيستان در برابر خوارج هستند ، عنصرى فتنهجو و آشوبطلب مىدانستند . ابراهيم بن حضين ولايتدار سيستان كه در محاصره قرار داشت نمايندگان طبقات حكومتگر و دينى ( مشايخ و فقها ) را گرد آورد ؛ و گروهى از علما به رياست سخنگويشان ابو محمد عثمان بن عفان ( در مقام پيشواى يكى از دو گروه غالب حنفى و شافعى در درون شهر ) كه در خشكى و تنگسالى 220 ق / 835 م بر توزيع كمكهاى دولتى نظارت مىكرد از صالح پرسيد به چه كار آمده و چه مقاصدى در سر دارد . صالح پاسخ گفت كه وى تنها به هدف مبارزه با خوارج به زرنگ آمده است و قصد دارد كه فردا از شهر بيرون رود . وى به وعدهء خويش وفا كرد ؛ به بيرون شهر عقب نشست و در خندق دفاعى پيرامون شهر ( كه در آن هنگام خشك بود ) لشكرگاه زد ، اما جنگ هنگامى درگرفت كه فرماندهء سپاه ابراهيم به نام عبيد كشى سپاهيانش را به شارستان يا شهر درونى برد و كوشيد تا راه را بر نيروهاى صالح ببندد . با اينهمه ، صالح به بام سرايى كه مجاور ديوار شارستان بود بر شد و از در سراى بيرون آمد و در شارستان را باز كرد . همين كه ياران صالح وارد شارستان گرديدند كسانى كه با
هامش
- زرنگ بدست دادهاند ، تصور دقيقى از محل شهر داريم . زرنگ داراى يك شهر درونى بود كه از راه پنج دروازهء آهنى به آن وارد مىشدند و شهر بيرونى آن سيزده دروازه داشت ؛ نگاه كنيد به :le Strange , The lands of the eastern caliphate , PP . 335 - 7 .( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص ص 63 - 360 ) .
( 1 ) - نام حامد در متن تاريخ سيستان با لقب يا كنيهء ناخواناى سرماوك ، سربابك و غيره آمده است . بهار در ص 196 ، زيرنويس 6 از قرينهء احتمالى ناوكى ياد مىكند ، اما شكل درست اين كلمه كاملا ناشناخته است .