دربارهء اوايل زندگى درهم كه از رهبران عياران بود بدست مىدهند . آنان مىگويند كه وى از سركردگان مطوعهء خوارج ستيز بود كه در زرنگ بقدرت رسيد ( هيچيك از اين دو جغرافيانويس نمىگويند كه پيش از وى صالح قدرت را در زرنگ در دست داشته است ) ؛ يعقوب بن ليث كه يكى از امراى زيردست درهم بود در جنگ با عمار بن ياسر خارجى دليرى بسيار كرد و سرانجام جانشين مخدوم خود گرديد ؛ و با اينهمه درهم پيوندهاى دوستانهء خود را با يعقوب نگهداشت ، از وى دستورى خواسته براى گزاردن حج رفت و در بازگشت پيامى از خليفهء عباسى براى يعقوب آورد ، اما اندكى پس از آن درگذشت . « 1 »
اگرچند تاريخ سيستان نقش درهم در رويدادها را كماهميت فرامىنمايد و بيشتر به فعاليتهايى كه يعقوب در رهبرى صالح داشته مىپردازد ، اما اين حقيقت كه سپاه سيستان پس از صالح درهم را به جانشينى او برگزيد نه يعقوب را نشان مىدهد كه درهم تا آن هنگام از نفوذ فراوانى برخوردار بود و بديهى بود كه وى را به جانشينى صالح برگزينند . در واقع ، يعقوب حتى رسما به نيابت درهم در فرماندهى سپاه نرسيد ؛ و مقام صاحب الشرطه به حفص بن اسماعيل بن فضل داده شد . « 2 » در سه سال آينده درهم امير واقعى سيستان بود . تاريخ سيستان از جنگى كه در اين دوره با خوارج درگرفت ياد مىكند ، اما جزئياتى بدست نمىدهد . اين اثر همچنين نشان مىدهد كه بواسطهء برترى آشكار يعقوب در دليرى و شايستگيهاى رهبرى دوستى ميان او و درهم به سردى گراييد و رفته رفته كارشان به دشمنى كشيد . به گفتهء تاريخ سيستان اختلاف نهايى هنگامى آشكار گرديد كه درهم بواسطهء رشكى كه به يعقوب مىورزيد كوشيد تا وى را فروگيرد . درهمچندان بر
هامش
( 1 ) - حمزهء اصفهانى ، تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء ، ص 169 ( ترجمهء فارسى ، ص 209 ) ؛ اصطخرى ، ص ص 7 - 246 ( ترجمهء فارسى ، ص 8 - 197 ) ؛ ابن حوقل ، چاپ دوم ، ج 2 ، ص ص 20 - 419 ، ترجمهء انگليسى ، ج 2 ، ص ص 8 - 407 ( ترجمهء فارسى ، ص ص 10 - 209 ) .
( 2 ) - ظاهرا « حفص و اسماعيل » در حكايت پيش گفتهء عوفى . به گفتهء عوفى اين دو از امرايى بودند كه در بيرون راندن صالح از زرنگ دخالت داشتند .