كنند . « 1 »
سرانجام خانهء ابراهيم بن حضين را پس از آنكه نيروهاى متحد او و خوارج شكسته شدند و از زرنگ بيرون رفتند غارت كردند . « 2 » در اين هنگام صالح پيشنهاد كرد كه خانههاى محمد بن ابراهيم و سران سپاهش را به باد غارت دهند . اين پيشنهاد كه گويا مخالفت چندانى نيز با آن نشد دستآويزى براى افتادن شكاف ميان نيروهاى متحد گرديد . ظاهرا اين شكاف و نفاق به دست يعقوب بن ليث صفارى كه نقشهء جانشينى مخدوم پيشين خود را در سر داشت طرحريزى گشت .
يعقوب ، حامد سرناوك و ديگر امراى سگزى سپاه به غارت بيشتر مردم زرنگ اعتراض كردند و مىگفتند كه صالح پيش از آن دو مليون درهم از مردم شهر بيرون كشيده است و مصادرات بيشتر براى رونق و شكوفايى اقتصادى زرنگ و كلا تمامى سيستان زيان دارد . دعوى كردند كه اگر چند صالح خود سگزى است ، اما بيشتر سپاهيان وى عياران بست هستند و اگر بيش از اين منابع زرنگ را غارت كنند تنها به سود بست كه رقيب شهر زرنگ است تمام خواهد شد . « 3 » دشوار بتوان باور كرد كه يعقوب و ياران او در روزهاى نخست اينهمه نگران منافع اقتصادى و مالى درازمدت زرنگ بودند ؛ احتمال بيشتر اين است كه يعقوب مىترسيد مبادا ديگر چيزى بجا نماند كه وى بتواند به يارى آن نقشههايى را كه احتمالا در سر مىپرورانيد به اجرا درآورد و سياستهاى توسعهطلبانهء خود را تحقق بخشد . حكايت جوامع الحكايات دربارهء اين رويداد صراحتا مىگويد كه يعقوب از روى عمد ميان عناصر سگزى و بستى سپاه صالح بذر نفاق پاشيد و احساسات سگزيان را با گفتن اينكه جنگ را آنان مىكنند و بخش عمدهء اموال غارتى را بستيان مىبرند ،
هامش
( 1 ) - جوامع الحكايات ، نسخهء عين ، ص ص 2 - 141 ( - حكايت شمارهء 714 در شمارهگذارى نظام الدين ) ؛ مقايسه كنيد با :Barthold , « Zur Geschichte der Saffariden » , PP . 181 - 2 .( 2 ) - تاريخ سيستان ، ص 197 .
( 3 ) - همانجا ، ص ص 9 - 198 .