كند . شورشى كه در كش ( در درهء پايين هيرمند اندكى كمتر از نيمه راه ميان زرنگ و بست ) به رهبرى محمد بن عبيد بن وهب و پسران حيان بن خزيم درگرفته بود فرونشانده شد . عياران صالح آشكارا پاسدار مذهب سنت در ولايت بودند ؛ از اين روى جنگ پيروزمند در ناحيهء كش كه جنگ با سركردهء خارجى ، عمار بن ياسر بود ، به دست فرماندهان سگزى سپاه صالح ، كثير ( يا كثيّر ) بن ورقاء ، يعقوب بن ليث و درهم بن نضر يا نصر انجام گرفت . « 1 »
اين رويدادها را با نگاهى به منابع ديگر مىتوان بهم پيوند داد . عوفى حكايتى دارد كه در آن يعقوب ( در اينجا وى دربان - حاجب صالح است ، كه به گفتهء بارتولد شايد بتوان از آن به سالار نگهبانان خاصهء صالح تعبير كرد ) خود را از دست فرماندهء رقيبى به نام كثير بن ورقاء آسوده مىكند . صالح بر بست و نواحى روستايى آن خراج بست و زيادهستانيهاى او آشوبهايى را در شهر برانگيخت .
يعقوب براى برآوردن نياز مالى صالح پيشنهاد كرد كه وى اموال « پسران حيان خارجى » را مصادره كند . اين كار ناپسند به كثير سپرده شد كه وى نيز آن را انجام داد ، اما با توطئهاى كه يعقوب كرد سرانجام كثير به دست سپاهى كه ولايتدار طاهرى سيستان به گرفتن او فرستاد كشته شد ، و يعقوب از دست رقيب آسوده گرديد . گويا كثير « 2 » شخصيتى تاريخى بوده است و اينكه تاريخ سيستان پس از جنگ ناحيهء كش نامى از وى نمىبرد شايد نشانهء آن است كه با رونق گرفتن يعقوب از ارج و مقام او پيش صالح كاسته شد . تنها جاى ديگرى كه از كثير بن ورقاء نام مىرود در كتابهاى اصطخرى و ابن حوقل است كه مىگويند وى دايى برادران صفارى و پيشواى خوارج بود كه كارهاى او حس بلندپروازى يعقوب را كه از رهبران عياران بود بيدار كرد . « 3 » بديهى است « پسران حيان » حكايت عوفى
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان ، ص ص 4 - 193 .
( 2 ) - جوامع الحكايات ، چاپ نسخهء عين ، ص ص 1 - 140 ( - حكايت شمارهء 713 ، در شمارهگذارى نظام الدين ) ، مقايسه كنيد با :Barthold , « Zur Geschichte der Saffariden » , PP . 179 - 80 .( 3 ) - اصطخرى ، ص 246 ( ترجمهء فارسى ، ص 197 ) ؛ در كتاب اصطخرى اين نام به صورت كثير بن -